eitaa logo
حـرفـایـی ک‍ـ کـاش مـیـزدم .
26.1هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
339 ویدیو
452 فایل
برای دیدن لبخندت ،، هنگام بوییدن صفحات کتاب 📚 . به صرف قهوه‌ و چای ☕️ ، کاری داشتید : @MR_aboll - تبلیغات؟ @Ads_GoldeN 💸 ,, لینک گروهمون : 💘👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3281061135C7ff80f56f7
مشاهده در ایتا
دانلود
- ادما همینن، میان، حرف می‌زنن، برات وقت میزارن، باهات خوش رفتارن، قول میدن، خاطره میسازن، وعده میدن، دلگرمت می‌کنن و تهش کسی میشن که تو هیچوقت نمیشناختی. یادشون میاد وقت ندارن، افسردن، خستن، زیر قولاشون میزنن، گند میزنن به هر خاطره‌ای که بوده، دلسردت میکنن و حالتو بهم میزنن. -
- همیشه قسمت اصلی داستانام رو حذف کردم، چون نخواستم بفهمن چی تو سرم می‌گذره. -
@Ketabatun_هری_پاتر_و_یادگاران_مرگ_جلد_هفتم_بخش_دوم.pdf
حجم: 6.3M
📚کتاب: 🤍جلد:هفتم ،بخش دوم 👤نویسنده:جی.کی.رولینگ . . . . . . . . 🪐خلاصه کتاب: کتاب هفتم هری پاتر کتابی است که سرنوشت هری پاتر و دیگر شخصیت های داستان را مشخص می کند. فقط در جستجوی هری برای هورکراکس ها خلاصه نمی شود و بلکه روایت کننده ماجراجویی هری از یک پسربچه به یک مرد واقعی است. هری پاتر با خطرات بیشتری مواجه خواهد شد که قبلا آنها را کمتر تجربه کرده است. خطر حمله مستقیم مرگخواران و کسی که نباید نامش را برد تا به خطر افتادن عقیده و از دست رفتن ایمانش، همگی بخشی از ماجراهایی هستند که او مجبور به رویارویی با آنها است و به نظر می رسد راه بازگشتی در کار نیست.
- ‏هروقت گفتم دیگه تموم شد دروغ گفتم؛ باز یکم امید ته دلم مونده بود. -
- نگو بلد نیست، آدما برای کسی که دوستش دارن اگه بلد نباشن میرن یاد می‌گیرن، بحث خواستنه. -
@Ketabatun_هری_پاتر_و_فرزند_نفرین_شده_جلد_هشتم.pdf
حجم: 4.5M
📚کتاب: 🤍جلد:هشتم 👤نویسنده:جی.کی.رولیگ . . . . . . . . 🪐خلاصه کتاب: هشتمین داستان مجموعه ی هری پاتر به حساب می آید و اولین داستان رسمی این مجموعه است که در صحنه ی تئاتر به اجرا درمی آید. هری پاتر، همیشه زندگی سختی داشته اما شرایط زندگی او در حال حاضر بسیار سخت تر از گذشته شده است چرا که اکنون ساعات زیادی را در وزارت جادو، صرف کار می کند و پدر سه بچه مدرسه ای نیز هست. در حالی که هری مشغول دست و پنجه نرم کردن با گذشته ای است که مدام بر زندگی فعلی او تأثیر می گذارد، کوچکترین پسرش، آلبوس، مجبور است با میراث خانوادگی ای کنار بیاید که هیچ وقت علاقه ای به آن نداشته است. اتفاقات گذشته و حال در هم می آمیزند و این پدر و پسر از حقیقتی دردناک آگاه می شوند: گاهی اوقات، تاریکی از جاهای غیرقابل انتظاری به سراغ آدم می آید.
- ‏همیشه یه کم حقیقت پشت "شوخی کردم” یه کم آگاهی پشت “نمی‌دونم” یه کم احساس پشت “مهم نیست” و یه کم درد پشت “خوبم” وجود داره. -
- من؟ از دور بسیار خشک و جدی؛ از نزدیک صمیمی و آروم؛ و از خیلی نزدیک بسیار غمگینم؛ -
- صدمو گذاشته بودم واسه تویی که تا ده بیشتر بلد نبودی بشمری. -
- حس میکنم مدت هاست سقوط میکنم و به زمین نمی‌رسم؛ غرق می شوم و خفه نمی شوم؛ می سوزم و جان نمی دهم؛ در پایانی بی پایان به سر می‌برم ... -