یه تیکه از کتاب «کنار درخت زیتون»
نوشته سیامک تقی زاده هست
که باعث میشه در لحظه بغضم بترکه؛ میگه:
"خوبم
اما اگر فکر کنم،
گریهام خواهد گرفت..!
-
اینکه تظاهر کنی حالت خوبه، ولی تو سکوت داری زجر میکشی اصلا آسون نیست.
-
-
و دیدم که آغوش، فقط میان تنها نیست…
گاهی میان چشمها اتفاق میافتد.
-
-
پرسید به خودت افتخار میکنی؟!
گفتم بسیار، پرسید چرا؟!
گفتم: هیچکس نمیدونه من چند بار
از اول خودمو بازسازی کردم تا زندگی
امروزمو داشته باشم.
-
"عزیز من باید از جزئیات بگریزی و دور بمانی، چرا که هرچه نزدیکتر شوی و با دقتتر بنگری، رنج بیشتری میکشی."