-
خیره شدم به آیینهای که شیشههاش شکسته. خودم رو پیدا نمیکنم داخلش، دستمم که زخم شده و نمیتونم به هیچچیزی دست بزنم، تیکه شیشههایی که افتادن روی زمین نمیذارن حرکت کنم و همونجا وایسادم. همهی لامپهای خونههم سوخته و غروب که میشه تا دمِ صبح همهجا تاریک میمونه و در همون حالت شام درست میکنم، سیگارم رو میکشم و با خودم و دیوارا حرف میزنم و اینقدر جوابم رو نمیدن که خوابم میبره. دیگه عادی شده برام؛ ولی خب ناگفته نماند که حسودی میکنم به خونه روبهرویی که همیشه آیینهش تمیزِ و لامپهاش روشن. برعکس من خنده تو خونهش جریان داره و خونهش خاك مُرده نریختن. در همین بین یکدفعه نیشخند تلخم به خونهروبهرویی تموم میشه و برمیگردم میرم جلوی آیینه و شبها همین روال ادامه داره.
-
-
من او را خلاف عقل، خلاف عهد، خلاف صلح، خلاف امید، خلاف شادی و خلاف تمام دلسردی هایی که ممکن بود دوست داشتم.
فئودور داستایوفسکی
-
-
مردم از انگیزههای شما و صداقت شما و اهمیت رنجهایتان جز با مرگ شما متقاعد نمیشوند. تا وقتی که زندهاید، وضع شما برایشان مشکوک است.
آلبر کامو
-
حـرفـایـی کـ کـاش مـیـزدم .
- ریونر، rivener یعنی رگه هایی دلسردکننده از شکافی که آرام آرام به عمق رابطه وارد می شود، به تدریج
-
زنوساینی، zenosyne
این احساس که دارد شتاب گذر زمان بیشتر میشود
-
-
مرگ گاهی زود به سراغ آدمها میآید،
آنها که عمرشان کوتاه است.
اما بعضی از ما زنده نیستیم!
مردهایم!
چرا که نه زندگی را شناختیم!
و نه مرگ را!
چرا که عشق، آزادی، احساسات، امید و تعلق را، هرگز نیافتیم!..
آری!
بسیاری از ما، مدتهاست مردهایم!
پیش از آن که زندگی کنیم!
📖 سیلویا پلاث.
-
-
Respecting others is disrespecting yourself
احترام قائل شدن واسه یه سری ها بی احترامی به خودته
-