-
من همیشه عجول بودم؛
ترشیها را قبل از اینکه وقتشان برسد میخوردم، لواشکها را قبل از اینکه خشک شوند و میوهها را قبل از اینکه برسند.
من همیشه عجول بودم؛ برای زیستن عجله داشتم، برای عاشق بودن، رسیدن، داشتن. من مسیرهای قدمزده را دویدهام، بارهای چند باره را یکباره برداشتهام و یکسال را هزار سال و یکبار را هزار بار زیستهام.
من همیشه عجول بودم و همیشه خودم را نفسنفس زنان به مقصد میرساندم، آنقدر که گاهی از شدت خستگی، حوصله و توانِ ذوق کردن برای چیزی که در ازای به دست آوردنش تا پای جان جنگیدهبودم را نداشتم!
من همیشه عجول بودم و حالا پرم از مقصدهای ارزشمندی که مسیر رسیدنشان را به یاد ندارم و چیزی که به یاد میآورم این است که خیلی خسته شدم و خیلی دویدم و خیلی جنگیدم تا رسیدم.
صرافیان
-
https://abzarek.ir/service-p/msg/1694722
بهترین کتابی که خوندین چی بوده؟
آیا اصلا کتاب میخونید😂؟
-
اونجا که فروغ فرخزاد میگه:
تا دو چشمش به رخم حیران نیست
به چه کار آیدم این زیبایی؟
بشکن این آینه را ای مادر....
حاصلم چیست ز خودآرایی؟
-
-
صبر پرید از دلم، عقل گریخت از سرم
تا به کجا کشد مرا مستی بیاَمانِ تو
- مولانا | شـــعر
-
-
چشمی به رهت دوختهام باز که شاید
بازآیی و برهانیم از چشم به راهی...
- شهریار | شـــعر
-
-
In the end the most sufferings are given to people from hopes
در نهایت از امیدواری ها بیشترین رنج ها نصیب ادمی می شود
-
فیلمای ایرانی جالبه.
دختره از سه طبقه میفته زنده میمونه.
پسره تو زندان میمیره تو جاده زنده میشه
واقعا جالبع😂