-
در برابرِ چیزی که متفاوت بود و غریب بود، نمیتونست مقاومت کنه. فکر میکنم باور داشت یه جور حقیقتِ بیاننشدنیِ غیرعادی تو چیزهای استثنایی و نامتعارف وجود داره. احتمالا بهخاطرِ همین بود که آروم و قرار نداشت.
براین فرییل، مالی سویینی، به ترجمهی حمید احیاء
-
-
عاقبت او چه شد؟ چند سال بعد با دختری به دریاچهای در شرقِ کنتاکی رفت و یکدفعه از روی پلِ مرتفعی پرید پایین. نه، افسرده نبوده؛ پرسوجو کردهام. کاملا برعکس. در اوجِ خوشی به دامانِ مرگ پریده بود، تو گویی سرشار از شوری شکوهمند و از روی بیقیدی ناب و بیغش.
الیزابت هاردویک، شبهای بیخوابی
-
-
من نمیتونم قول بدم وقتایی که ناراحتی، برای ناراحتیت پا به پات گریه کنم ولی میتونم بهت قول بدم که جوری وسط گریه میخندونمت که یک ساعت بعدش دلیل ناراحتیت رو فراموش کنی.
-
حـرفـایـی کـ کـاش مـیـزدم .
✨🪐Name: 🪐✨#رویا_ها_به_حقیقت_می_پیوندند ✨🪐Summary: 🪐✨خلاصه: ایوا دختری ۱۷ ساله ای است که در سن ۵ سال
اینم خلاصه ای از رمان که میخوام بزارم.
پس زیادمون کنین🥺🙏🏻
حـرفـایـی کـ کـاش مـیـزدم .
همه چیز از دستانم میگریزد؛ زندگی، خاطرات و حتی خودم.
برشی از منظره روبرو.
-
دروغ هرچقدرم کوچیک باشه بازم قدرت تخریب هرچیزی که باهم ساختین رو داره، ازش استفاده نکنین. باتشکر
-
-
قلبتونو ندین دست کسی که دوسش دارین
بدین دست کسی که دوستتون داره.
اون بهتر ازش مراقبت میکنه.
-