eitaa logo
حـرفـایـی ک‍ـ کـاش مـیـزدم .
26.1هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
340 ویدیو
452 فایل
برای دیدن لبخندت ،، هنگام بوییدن صفحات کتاب 📚 . به صرف قهوه‌ و چای ☕️ ، کاری داشتید : @MR_aboll - تبلیغات؟ @Ads_GoldeN 💸 ,, لینک گروهمون : 💘👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3281061135C7ff80f56f7
مشاهده در ایتا
دانلود
✨🪐Name: :1 . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. +ایوا پاشو دیگه بیا بازی کن _نورا باور کن حوصله ندارم دارم روی نقاشی ام تمرکز میکنم نورا با تعجب به سمت بوم نقاشی اومد چشماش درشت و شد و گفت:ایوا تصویر چیه؟ _بهش میگن دریا منم تا حالا ندیدم ولی یادمه بچه بودم با ی نفر رفتیم دریا باد خنکی داشت و آسمون صاف صاف بود اصلا ابری در آسمون پیدا نمیشد صدای آب انقدر بلند بود که حس آرامش میشد دریافت کنی پر صدف و ماسه بود نورا که شگفت زده به بوم نگاه میکرد درخششی توی چشماش دیده میشد که واقعا منو خوشحال میکرد _ایوا اگه کسی تو رو قبول کرد و یا به سن قانونی رسیدی میتونی بیای بریم دریا؟ حرفش برام هزار معنا داشت دختری که پدر و مادرش رو کشتند و نورا با معجزه ای زنده موند دلم واقعا میخواست همیشه پیش نورا باشم درسته کوچولو تره ازم ولی باهاش حس آرامش دارم +نمیای نه؟ _معلومه که میام مگه میشه باهات نیام +اخجونننن یک سال پس منتظر میمونم تا باهات برم دریا... سه ماه بعد... نورا:ایوااااا ی خانومه میگه می‌خوام ایوا ببینم فکر کنم قراره مامانت باشه سریع از پله ها پایین رفتم تا اینکه چیزی که دیدم قابل هضم نبود... . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. Written by Melika🗝🖤 حرفایی که کاش میزدم
✨🪐Name: :2 . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. سریع از پله ها پایین رفتم تا اینکه چیزی که دیدم قابل هضم نبود... +سلام ایوا سرم رو گرفتم بشدت گیج می‌رفت چشمام دیگه توان باز نگه داشتن نداشت که... نورا:ایوااا بهتری؟ _اره بهترم نورا:قراره اون خانم سرپرستی ات به عهده بگیره الان لوازمت جمع کردن سرم ات تموم شد میری چشمای نورا پر اشک بود درسته نشون نمی‌داد غمگینه اما خودش رو نگه داشته بود گریه نکنه +سرمت تمومه میتونی بری برات خوشحالم ی نفر پیدا شد ایوا _ممنونم +بریم ایوا؟ حرفی نزدم چون اون زن صاحب تمام بدبختی هام بود کسی که پدر و مادرم و کشت کسی که منو توی پنج سالگی یتیم کرد کسی که منو پرورشگاه آورد و کسی که سرپرستی ام رو بر عهده میگیره. تا حالا بیرون پرورشگاه رو ندیده بودم خیابون پر از ماشین بود ادماها با لباس های عجیب و غریب راه می‌رفتند و برخی انقدر طلا داشتند که قابل شمارش نبود بیا ایوا این ماشینمه سوار شو بریم خونه. حرفی نزدم و سوار شدم . او زنی قد بلند بود با پیرهن مشکی بلند و موهای صاف کوتاه قهوه ای چشمای سبز او مانند جنگل بود. +خب خب ایوا رسیدیم؛ خونه ی ویلایی داشت و حیاط بزرگی که تاب داشت من عاشق تاب بودم . بیا اینم خونه اتاقت اینجاست. اتاقم رنگ خاکستری داشت و گیتار و پیانو گوشه ی اونجا نمایان بود اون سمت بوم های نقاشی که بعضیا خالی بودند و توی کمد پر از لباس های ساده که مورد پسند من بود +بیا اینجا تا همه چیو توضیح بدم میدونم ذهنت ی.... . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. Written by Melika🗝🖤 حرفایی که کاش میزدم
دو پارت اول این رمان... امید وارم خوشتون اومده باشه🥺✨
- چه منظره‌ی غم‌انگیزی است، تماشای مردمی که منتظرند خدا همه‌ی کارها را درست کند! کامیلو خوزه سلا -
- زندگی یه درسی به من یاد داد هوگو، که اون چیزی نبود که فکرش رو میکردم پایان های خوش فقط تو فیلم ها اتفاق میوفته. -
- ماهی سياه گفت: شما زيادی فکر می‌کنيد. همه‌اش که نبايد فکر کرد. راه که بيفتيم، ترسمان به کلّی می‌ريزد. -
حـرفـایـی ک‍ـ کـاش مـیـزدم .
📚کتاب:#حرفایی_که_کاش_میزدم 👤نویسنده: کیتلین کلی . . . . . . . . 🪐خلاصه
صفحـــ⁹ــه او سعی کرد برای شما بجنگد اما به اندازه کافی سخت نبرد، به نظر نمی رسید شمشیر خود را تیز کند، در عوض او در نبرد شکست خورد و شما در قلعه رها شدید. شما به کسی نیاز ندارید که شما را از برج نجات دهد فقط خودت را نجات بده 02.09.2018 از کلماتت کیتلین استفاده کن
- اگر قلب می‌توانست فکر کند، می‌ایستاد. فرناندو پسوا -
- انسان فقط در قبال گفته‌هایش مسئول نیست، در قبال سکوت‌ها هم مسئول است. عزیز نسین -
- شاید ترجیح می‌داد درکش کنند تا دوستش بدارند. -