✨🪐Name:
#رویا_ها_به_حقیقت_می_پیوندند
#پارت :6
. . . . . . . . . . . .
که یهو صدای در زدن آمد
_اومدم
زنی هم سن سال های آیسا بیرون ایستاده بود صورت کشیده و موهای بلند فری داشت قدش نسبت به آیسا کوتاه تر بود
+آیسا خونه نیست؟
_نه خانم محترم
+لطفا این نامه رو به آیسا بده باید بهش بدی مهمه فهمیدی؟
_متوجه شدم اما انقدر نفهم نیستم که..
+به دل نگیر مراقب خودت باش فعلا.
حس کنجکاوی که نامه باز کنم در من اثر کرده بود تمام وجودم میخواست بدونه چه چیز هایی نوشته شده است.اما نامه رو روی میز ناهار خوری گذاشتم تا وقتی که برگشت ببینه
به سمت اتاق رفتم تا یکم گیتار بزنم ریتم و آکورد زیادی بلد نبودم فقط آهنگ محبوبم رو میزدم و میخوندم صدای نسبتا خوبی داشته م اینطوری که بقیه میگفتند صدای من مناسب خوانندگی هست.
گیتار رنگ مشکی با دور های طلایی داشت دقیقا رنگ مورد علاقه ام.
به سمت کتابخانه رفتم کتابی به نام مغازه خودکشی که جلد اش من رو متحیر کرد نگاه کردم کتاب داد میزد که منو بخون متن من مناسب حال توعه.
کتابو برداشتم و به سمت میز رفتم غرق کتاب شدم که نفهمیدم کی آیسا برگشته بود با ورود او به اتاق کتاب هم تمام شده بود
نامه باز شده بود و رنگش مانند گچ سفید شده بود
وقتی ازش پرسیدم چی شده ؟ چی نوشتن؟
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم
خب گفتم این رمان پارت شش اینجا تموم کنم که هیجان داشته باشین برای فردا
حالا بگید اونایی که خوندین فکر میکنین چی میشه؟
توی نامه چی نوشتن؟
https://abzarek.ir/service-p/msg/1694722
در ضمن اینو بگم حس میکنم کسی درست حدس نمیزنه ؛چون برگ ریزونه.
-
اگه میخوای تو این دنیا زنده بمونی،
باید یاد بگیری خودت مراقب خودت باشی
چون هیچکس قرار نیست اینکارو واست بکنه.
-
-
زمان میگذره و چیزایی برات عادی میشه که فکر میکردی بدون اونا هیچی نیستی:)))!
-
-
ʷʰᵉⁿ ˢᵒᵐᵉᵒⁿᵉ ˡᵉᵃᵛᵉˢ ʸᵒᵘ, ʸᵒᵘ ˡᵉᵃʳⁿ ᵗᵒ ᵇᵉ ᵐᵒʳᵉ ⁱⁿᵈᵉᵖᵉⁿᵈᵉⁿᵗ
وقتی کسی تو رو ترک میکنه یاد میگیری مستقل تر باشی
-
حـرفـایـی کـ کـاش مـیـزدم .
من باید برم کتاب قواعد چهل گانه شمس بخرمم
کتاب ملت عشق روماثر گذاشته...
-
اریش کستنر :
تو همیشه خیال میکنی میشود با همان نگاه اول به حقیقت مردم پی برد، اگر اینطور بود دنیای ما وضع بهتری میداشت!
اگر شرافت مردمِ شریف از صورتشان پیدا بود و خباثت ناکسان دیدنی بود، میتوانستیم از ته دل بخندیم.
-