@Ketabatun سنگدل.pdf
حجم:
49.8M
📚کتاب:#سنگدل
👤نویسنده:مریسا مایر
. . . . . . . .
🪐خلاصه کتاب:
معرفی کتاب: کاترین قبل از اینکه در سرزمین عجایب مایهی وحشت باشد، دختری بود با رؤیاهای زیبای بسیار. او یکی از بهترین دخترهای سرزمین عجایب بود، دختری محبوب پادشاه سرزمین دلها و البته شیرینیپزی با استعداد. آرزوی او راه انداختن شیرینیپزی برای خودش بود؛ اما مادرش میگفت بهتر است ملکهی سرزمین دلها باشد تا یک شیرینیپز. اما چیزی نمیگذرد که با از راه رسیدن جست، دلقک خوشقیافه و مرموز دربار، همه چیز تغییر میکند. کاترین تصمیم دارد سرنوشتش را خودش رقم بزند؛ اما در سرزمینی پر از جادو و دیوانگی و هیولا، هیچ چیز قابل پیشبینی نیست، درست مثل سرنوشت کاترین.
نویسندهی مشهور، مریسا مایر، در نخستین رمان تک جلدی خود سراغ «آلیس در سرزمین عجایب» رفته است و از شخصیتهای آن رمان جاودان (مخصوصا ملکهی دلها) برای روایت فانتزیای شخصی و هولناک استفاده کرده است.
ویژگیهای کتاب: نامزد جایزه رودآیلند سال 2018, نامزد جایزه گودریدز سال 2016.
-
In the end everyone hurts you and there is no one left but you
درنهایت همه ناراحتت میکنن و کسی جز خودت باقی نمیمونه
-
-
هیچ چیز با ارزشی آسون بدست نمیاد؛ پشت هر موفقیتی، تلاش ها و از خود گذشتگیهای بسیاری وجود دارند که دیده نمیشوند...
هیچ دستاورد بزرگی به یکباره و راحت به دست نمی آید و پشت هر موفقیت بزرگی قدم های حساب شده و کوچکی وجود دارند که با تلاش، صبر و از خودگذشتگی به نتیجه رسیدهاند...
-
-
برای اینکه زندگیت بهتر بشه لزوماً به چیزهای زیادی نیاز نداری... واقعا چیز زیادی لازم نیست... مسئله فقط محیط اطرافته و دور و بریهات.
📖 پاریس من و پدرم؛ پاتریک مودیانو.
-
حـرفـایـی کـ کـاش مـیـزدم .
📚کتاب:#حرفایی_که_کاش_میزدم 👤نویسنده: کیتلین کلی . . . . . . . . 🪐خلاصه
صفحــ¹¹ـه
من برای تو چی هستم؟
من از دوست داشتن می ترسم، بد است، من از خودم محافظت می کنم، بنابراین برای تو بسیار متاسفم، تلاش برای دوست داشتن کسی شکسته مانند
حـرفـایـی کـ کـاش مـیـزدم .
میخواست تن خود را به مهی غلیظ بسپارد و دیگر هرگز پیدا نشود.
همیشه کسانی هستند
که در نهایت دلتنگی
نمیتوانیم آنها را در آغوش بگیریم،
و بدترین اتفاق در طول زندگی شاید همین باشد.
-
بعضی حرفها خلق شدهاند که فقط یکبار و فقط به یک نفر زده شوند، بعد از آن دیگر هیچ معنایی ندارند.
-
✨🪐Name:
#رویا_ها_به_حقیقت_می_پیوندند
#پارت :7
. . . . . . . . . . . .
وقتی ازش پرسیدم چی شده؟ چی نوشتن؟ اشکاش جاری شد.
از ی طرف عصبی بودم که چرا جواب نمیده و از طرف دیگه ناراحت بودم که به این وضع افتاده.
به سمتش رفتم و نامه گرفتم و پرت کردم ی گوشه و آیسا رو به سمت تخت بردم تا بشینه
بدو بدو به سمت آشپزخونه رفتم تا ی لیوان آب بیارم
آیسا بیا بخور آب رو...
همون طور که اشکاش میریخت بهم نگاهی کرد و لیوان گرفت و خورد معلوم بود خیلی تشنه شده بود حتا ی قطره آب توی لیوان باقی نمونده بود.
نامه برداشتم خیلی کنجکاو بودم چی نوشته که آیسا به این حال افتاده معلومه خدا و کائنات نمیزارن ی روز هم خوش باشم.
چشمم به نامه که خورد بالا ی نامه اسمم نوشته شده بود لبخندی که ب لب داشتم از بین رفت
اینجانب متخصص علوم آزمایشگاهی خانم ایوا کاچان با گروه خونی o- به بیماریلوسمی حاد گرفتار است.
لذا تا وقتی که درمان ایشان کامل نشود حق آمدن در شرکت را ندارند.
با تشکر.
چی نمیفهمم یعنی چی
رو به آیسا کردمو گفتم
مگه نگفتی فردا میریم آزمایش خون میدم شوخیه دیگه نه؟
همون طور که هق هق میکرد و چشماش قرمز شده بود گفت :وقتی بیهوش شدی خونت گرفتم اما
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم