-
من معمولا نمیتوانم حتی ساعات یک روز را با کسی بگذرانم. من نمیتوانم به یک مکالمه ادامه بدهم و حتی در نگاه کردن به یک چهرهی آشنا خیلی زود رویم برگردانده میشود.
کافکا
-
توی آمار 300 قرار تقدیمی بزارم..
اطلاعات بیشتر رو اون موقع میگم:)
-
قبل از تو، به جز تو، من به هیچچیز حس تعلق نداشتم ..
با تو بیشتر چیزها را پذیرفتهام،
بهنحوی، زندگی کردن را یاد گرفتهام، حقیقت ندارد که آدمها بهتر میشوند، همیشه به اینکه چه
چیزهایی را از دست دادهام واقفم.
-
-
من در این سالها احساساتی را فهمیدم، و در خود حمل میکنم که توان بیانشان را ندارم. ذهنیتی نسبت به مفاهیم و پدیدهها در من است که نمیتوانم همهاش را بگویم و بنویسم. من برای بیان حس و درکم نسبت به پیرامون کلمه کم میآورم.
فروغ فرخزاد
نامهبه ابراهیم گلستان
-
-
هیچچیز راحتم نمیکند.
نه دریا
نه آفتاب
نه درختها
نه آدمها
نه فیلمها
نه لباسهایی که تازه خریدهام.
نمیدانم چهکار کنم.
بروم و سرم را به درختها بکوبم، داد بزنم،
گریه کنم؛ نمیدانم.
فروغ فرخزاد
نامه به ابراهیم گلستان
-
-
غیر از کتابخواندن، دیگر هیچ پناهی نداشتم. چیز دیگری نبود که احترامم را به محیط اطراف برانگیزد و حتی اندکی توجهم را جلب کند.
داستایفسکی
یادداشتهای زیرزمینی
-
-
گفت: بیا به عقاید هم احترام بگذاریم،
گفتم: نه دلیلی دارد و نه ضرورتی همین که کاری به کار هم نداشته باشیم کافیست.
آلبرکامو
-
-
نه، نمیتوانم فراموشت کنم
زخمهای من، بیحضور تو از تسکین سر باز میزنند
📖 شمس لنگرودی.
-