-
اومدن هیچکس تو زندگیت بی حکمت نیست؛ یا میشه فرد زندگیت، یا میشه درس زندگیت.
-
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزی میرسه از دنیا فرار کنم¿
-
دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد...
📖 من او را دوست داشتم؛ آنا گاوالدا.
-
-
من عقیده دارم که همهٔ ما دیوانه هستیم و فقط روش دیوانگیمان با هم فرق دارد.
📖 بیمار خاموش؛ الکس مایکلیدیس.
-
-
هَمهیِ ما دستِ کَم دَر رَوایتِ یک نَفَر ، هَیولایی نِفرَت اَنگیزیم.
-
✨🪐Name:
#رویا_ها_به_حقیقت_می_پیوندند
#پارت :9
. . . . . . . . . . . .
که پرستار توی سرم ی چیزی ریخت..
چشمام میسوخت هنوز هم خوابم میومد هوا روشن بود و بوم های نقاشی کنار اتاق افتاده بودن
دستام از رد سرم هایی که زده بودم درد میکرد و کبود شده بود حوصله ام سر رفته بود تصمیم گرفتم چرخی تو بیمارستان بزنم
به سمت سالن که کتابخانه داشت رفتم؛کتابخامه شلوغ نبود فقط برخی افراد که لباس بیمارستان همانند من پوشیده بودند تقریبا از ۱۹ سال بگیر تا ۷۵ سال بودند کتابی که میخواستم جلدش مثل دیروز منو صدا کنه
+عه شما هم میخواید این کتاب رو بردارین؟
پسری تقریبا ۲۲ ساله ای بود موهای بوری داشت قدش نسبت به من زیادی بلند بود شاید ۲۰ سانتی بلند تر بود چشمای قهوه ای داشت و مثل بقیه لباس بیمارستان به تن نداشت. پیرهن سفیدی با شلوار مشکی پوشیده بود و ی ساعت در دستش بود
_نه من میخواستم کناریش بردارم.
چرا دروغ گفتم در اصل اون کتابو میخواستم توی دلم میگفتم خب کاش راستشو میگفتم
+مطمئن هستین؟
_نه یعنی اره نه نمیخوام
پسر لبخندی زد و کتاب رو بهم داد
+این کتابو سه بار خوندم بشدت قشنگه همه ی کتاب های اینجا رو خوندم
_مگه شما هم اینجا هستین؟
+اره منم هستم امروز قرار بود لباس بیمارستان نپوشم چون خسته شدم ازش اگه پرستار بفهمه دیگه الله علم تو چه بیماری داری؟
_لوسمی حاد.
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم