eitaa logo
حـرفـایـی ک‍ـ کـاش مـیـزدم .
26.6هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
336 ویدیو
455 فایل
برای دیدن لبخندت ،، هنگام بوییدن صفحات کتاب 📚 . به صرف قهوه‌ و چای ☕️ ، کاری داشتید : @MR_aboll - تبلیغات؟ @Ads_GoldeN 💸 ,, لینک گروهمون : 💘👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3281061135C7ff80f56f7
مشاهده در ایتا
دانلود
- گاهی می‌رویم نه از سر میلِ به رفتن که از سر بی‌فایدگیِ ماندن... 👤 نجیب محفوظ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌-
۱:چاکریم داداش 🥲🙏🏻 ۲:می‌دونی فیلما انگار بازیگرا تظاهر میکنن برای همین زیاد علاقه ندارم منم اینطوری بودم ی بار بشین ببین و قبلش بگو علاقه پیدا میکنم بهت قول میدم خوشت بیاد چون دنیای عجیبی داره
- ‏از جمله «اینو دیدم یاد تو افتادم» خوشم میاد. -
- روز خوش در خواب باید دید و بس. ‌ 📖 هوشنگ ابتهاج. -
احتمالا فردا ی وبلاگ کوتاهی داشته باشیم. یا شاید دوشنبه بزارمش🙏🏻✨
- بشر به منافع هیچ موجودی جز خود نمی‌اندیشد. 📖 قلعه حیوانات؛ جورج اورول. -
هدایت شده از "جنگلی‌سبز‌با‌کناره‌های‌آبی"
فکر کنم این تابستون خیلی خوب باشه:))))
- برای من ساز نزن.. نه میخواهم ، نه میتوانم به سازت برقصم! من رقاصه ای لنگم..فرومانده در خویش.. -
- بعضی وقتا باید اجازه بدی همه چیز اتفاق بیوفته -
- 𝗔𝗹𝘄𝗮𝘆𝘀 𝘁𝗵𝗶𝗻𝗸 𝗮𝗯𝗼𝘂𝘁 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗲𝘀𝘂𝗹𝘁 𝗳𝗶𝗿𝘀𝘁 همیشه اول به نتیجه کارت فکر کن‌‌ -
✨🪐Name: :11 . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. اسم کتاب ملت عشق بود به سمت تخت رفتم و نشستم خوندم وقتی به صفحه ی ۱۸۵ رسیدم این متن آخر برایم بشدت جذاب بود. «عشق گرچه توضیح دادن نیست، ولی خود توضیح همه چیز است.» کتاب رو بستم و به سمت پنجره رفتم پنجره رو به خیابون بود و خورشید در حال غروب کردن بود. با خودم نشستم فکر کردم به اتفاقات امروز.به کتاب امروز و به آینده ی فردا. اما یهو قاتل خانواده ام یادم اومد. دستام مشت کردم و توی دلم گفتم:باید این آدمو بکشم:)باید این شاهزاده کوفتی رو بکشم.رویای من کشتن این شاهزاده کوفتیه:) صدای در زدن اومدن اومد؛به سمت در رفتم و باز کردم هیچکس پشت در نبود شاید خیالات و توهمات ام بوده:) وقتی پایین نگاه کردم ی نامه و ی گل افتاده بود و همین موقع پرستار اومد پرسیدم. _شما اینا رو گذاشتین ؟یا ندیدید کی گذاشته؟ +نه الان اومدم تا سرم ات بزنم ،وا انقدر بیکارم گل بزارم با نامه خب بردار بیارش:) نامه و گل کنار تخت گذاشتم و دراز کشیدم تا سرم بزنه:) +فردا قراره بری ببینیم از خون هایی که داریم کدوم مناسب تره تا تزریق کنیم. باشه.ذهنم ،فکرم،عقلم همه چی پیش نامه بود شاید نامه از... . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. Written by Melika🗝🖤 حرفایی که کاش میزدم