احتمالا فردا ی وبلاگ کوتاهی داشته باشیم.
یا شاید دوشنبه بزارمش🙏🏻✨
-
بشر به منافع هیچ موجودی جز خود نمیاندیشد.
📖 قلعه حیوانات؛ جورج اورول.
-
هدایت شده از "جنگلیسبزباکنارههایآبی"
فکر کنم این تابستون خیلی خوب باشه:))))
-
برای من ساز نزن..
نه میخواهم ، نه میتوانم به سازت برقصم!
من رقاصه ای لنگم..فرومانده در خویش..
-
-
𝗔𝗹𝘄𝗮𝘆𝘀 𝘁𝗵𝗶𝗻𝗸 𝗮𝗯𝗼𝘂𝘁 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗲𝘀𝘂𝗹𝘁 𝗳𝗶𝗿𝘀𝘁
همیشه اول به نتیجه کارت فکر کن
-
✨🪐Name:
#رویا_ها_به_حقیقت_می_پیوندند
#پارت :11
. . . . . . . . . . . .
اسم کتاب ملت عشق بود به سمت تخت رفتم و نشستم خوندم وقتی به صفحه ی ۱۸۵ رسیدم این متن آخر برایم بشدت جذاب بود.
«عشق گرچه توضیح دادن نیست، ولی خود توضیح همه چیز است.»
کتاب رو بستم و به سمت پنجره رفتم پنجره رو به خیابون بود و خورشید در حال غروب کردن بود.
با خودم نشستم فکر کردم به اتفاقات امروز.به کتاب امروز و به آینده ی فردا.
اما یهو قاتل خانواده ام یادم اومد.
دستام مشت کردم و توی دلم گفتم:باید این آدمو بکشم:)باید این شاهزاده کوفتی رو بکشم.رویای من کشتن این شاهزاده کوفتیه:)
صدای در زدن اومدن اومد؛به سمت در رفتم و باز کردم هیچکس پشت در نبود شاید خیالات و توهمات ام بوده:)
وقتی پایین نگاه کردم ی نامه و ی گل افتاده بود و همین موقع پرستار اومد پرسیدم.
_شما اینا رو گذاشتین ؟یا ندیدید کی گذاشته؟
+نه الان اومدم تا سرم ات بزنم ،وا انقدر بیکارم گل بزارم با نامه خب بردار بیارش:)
نامه و گل کنار تخت گذاشتم و دراز کشیدم تا سرم بزنه:)
+فردا قراره بری ببینیم از خون هایی که داریم کدوم مناسب تره تا تزریق کنیم.
باشه.ذهنم ،فکرم،عقلم همه چی پیش نامه بود شاید نامه از...
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم
✨🪐Name:
#رویا_ها_به_حقیقت_می_پیوندند
#پارت :12
. . . . . . . . . . . .
شاید نامه از دیاکو باشه اما انقدر سریع؟و خب از کجا اتاقم پیدا کرده خب اگه اینطوریه میومد عین آدم میداد نه پس دیاکو نیست.شاید آیسا هست که نمیتونه بیاد داخل اوفففففف سرم بی صاحب کی تموم میشه:)
چشمام بستم و دیدم پرستار میگه من رفتم سرم تموم شد.
سریع نشستم و نامه باز کردم.
«ایوا عزیز.
درسته من رو نمیشناسی اما من از بچگی تا الان تو رو میشناسم.غذای مورد علاقه ،گل مورد علاقه و.. رو میدونم پس نترس.
آسیبی بهت نمیزنم ی روزی میفهمی کی هستم ولی فعلا با این نامه هام در ارتباطم باهات.
مراقب خودت باش.
گرم ترین رویا ها برای تو.ناشناس»
هر بار نامه میخوندم نمیفهمیدم کی هست مطمئن شدم دیاکو نیست ،آیسا هم نیست.
نامه رو ده بار ،بیست بار ،پنجاه بار خوندم هر چند بار گنگ تر و نامفهوم تر میشد برام.
کتاب برداشتم و شروع کردم به خوندن که نفهمیدم کی خوابم برد.
صبح حاضر شدم و لباس بیمارستان نپوشیدم موهامو باز گذاشتم و لباس و شلوار مشکی رو پوشیدم و بیرون رفتم.
که بیرون دیدم ی نفر منتظره...
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم
✨🪐Name:
#رویا_ها_به_حقیقت_می_پیوندند
#پارت :13
. . . . . . . . . . . .
که دیدم بیرون ی نفر منتظره.
+عه مرخص شدی دیگه تبریک میگم
تعجب کردم دیاکو پشت در و روبه رویم ایستاده بود لبخند همیشه بر لبانش بود.
_نه مرخص که نه.قراره ببینن کدوم خون بهم میخوره
+آها پس آزمایش خون داری:)
امید وارم خون رو پیدا کنی بهتر شی اصلا بیا ی کاری کنیم.
ی دفعه همون چیزی که دفعه ی قبل برای تنفس اش بود در آورد.
_خب بهتر شدی؟
من آروم به سمت آزمایشگاه میرفتم تا بفهمه باید باهام بیاد دیرم نشه و دیدم پا به پای من داره میاد
+خب آره نفسم بالا نیومد ی لحظه؛ داشتم میگفتم منم خون میدم از کجا معلوم شاید یکی باشه؟
_نه لازم نیست
با اینکه خون هامون یکی بود ولی نمیخواستم
+تعارف میکنی؟
_مگه خون غذا هست تعارف کنی بهم؟
+معلومه که نه توی رگ میره به خون های تو تعارف میشن
سکوت پا برجا شد و انتهای راهرو آزمایشگاه بود تا اون موقع کسی حرف نزد
خب اول شما برین
پرستار اون بخش ما رو راهنمایی کرد و خون گرفت
+پرستار:خب ایوا هنوز بهتر نشدی و خون دیاکو با تو سازگاره اکه از نظر دیاکو مشکل نداشته باشه ی شیمی درمانی کوچولو انجام بدیم تا
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم
✨🪐Name:
#رویا_ها_به_حقیقت_می_پیوندند
#پارت :14
. . . . . . . . . . . .
+ی شیمی درمانی کوچولو انجام بدیم و خونش رو تزریق کنیم اینطوری بالای ۱۰۰٪ بهتر میشی؟
دیاکو بهم نگاهی انداخت گفت:من که شش پیدا نکردم ولی اینکه بتونم بری نفر کمک کنم باعث خوشحالیمه
+خب پس دیاکو بشین
_نه لازم نیست خون لازم ندارم
+نمیشه که
_گفتم لازم نیست
نمیخواستم خون کسی که غریبه ی برام که اینطوری آشنا شدیم توی رگ هام باشه
از اتاق بیرون زدم و به سمت اتاق دویدم اما دیاکو حتی نیومد اهمیتی نداشت چون حسی در کار نبود
اون نه دوست حساب میومد نه عشق زندگیم.
اون فقط ی شخصی بود که از روی بی حوصله گی باهم حرف میزدیم.
اگه اون حس دیگه ای داشت برام اهمیت نداشت.
هعی اومدم داخل صدای پرستار بود
+ایوا دیاکو بعد تو پاشد رفت خون ها رو گشتیم هنوز چیزی پیدا نکردیم اگه پیدا کنیم فردا بهت میگیم و گرنه باید از دیاکو بگیری:)
_امید وارم پیدا کنین خون از دیاکو نمیخوام
+مشکلی پیش اومده ؟
_نه
+باشه استراحت کن باز شب سرم ات میزنم
و از اتاق بیرون رفت منم کتاب برداشتم نشستم خوندم تا اینکه...
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم
-
𝗔𝗹𝘄𝗮𝘆𝘀 𝘁𝗵𝗶𝗻𝗸 𝗮𝗯𝗼𝘂𝘁 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗲𝘀𝘂𝗹𝘁 𝗳𝗶𝗿𝘀𝘁
همیشه اول به نتیجه کارت فکر کن
-