eitaa logo
حـرفـایـی ک‍ـ کـاش مـیـزدم .
26.1هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
335 ویدیو
452 فایل
برای دیدن لبخندت ،، هنگام بوییدن صفحات کتاب 📚 . به صرف قهوه‌ و چای ☕️ ، کاری داشتید : @MR_aboll - تبلیغات؟ @Ads_GoldeN 💸 ,, لینک گروهمون : 💘👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3281061135C7ff80f56f7
مشاهده در ایتا
دانلود
- لطفا از دادن قلبت به افرادی که به مغز نیاز دارن دست بردار. -
- سهراب سپهری: دیری‌ است بیشتر وقت خود را در خانه می‌گذرانم. از برخورد‌های با این و آن کاسته‌ام. اگر یاران مثل درخت بید خانه ما کم حرف بودند، هر روز به دیدنشان می‌رفتم. -
- نوشته بود: او جزئیات جهان را بیش از دیگران حس می‌کرد، به آسمان بیشتر از اجسام زمینی نگاه می‌کرد، روح وحشی خود را با طبیعت، کتاب‌ها و فیلم‌ها رام می‌کرد و طریقه‌ای از زندگی را در پیش می‌گرفت که به جنون نزدیک‌تر بود تا زندگی عادی. او مرگی زندگی‌کننده بود. -
- Loneliness is only when you are in a crowded place but you still feel lonely تنهایی فقط اونجایی که تو یه جای شلوغ هستی اما باز هم احساس تنهایی میکنی -
- I know it's not nice to go back to the past but I wish I could go back to the days I didn't appreciate می‌دونم برگشت به گذشته قشنگ نیست ولی کاش می توانستم به روزهایی برگردم که قدرشان را نمی دانستم -
- I know it's not nice to go back to the past but I wish I could go back to the days I didn't appreciate می‌دونم برگشت به گذشته قشنگ نیست ولی کاش می توانستم به روزهایی برگردم که قدرشان را نمی دانستم -
- I haven't thought too much about anything in a long time‌‌ خیلی وقته که به چیزی زیاد از حد فکر نمیکنم‌‌ -
- من معنی تنفر و ترس رو خوب میفهمم. -
- چه قلب‌هایی که دیگر کنار هم نمی‌تپند. -
- اگر انتظار نداشته باشی طرف مقابل هم عاشقت باشد، عاشق شدن آن‌قدر هم دردناک نیست. ‌ 📖 کلاف سردرگم؛ ال‌.ام، مونتگومری. -
- عاشق خود شدن شروع یه زندگی رُمانتیک مادام العمر است. -
✨🪐Name: :15 . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. تا اینکه +ایوااا پاشو خونی پیدا شد مطابق با خون توعه سریع بیا تزریق کنیم. از شدت خوشحالی که دیگه از دیاکو خون نمی‌گیرم و اینکه به رویام میرسم سریع رفتم خون تزریق کردن و شیمی درمانی انجام شد دو هفته بعد.... _آیسا اون کتاب هم از اینجا خریدم بر دار _باشه من میرم سمت ماشین بیا داشتم موهام درست می کردم و لامپ خاموش کردم و به سمت بیرون رفتم . دیاکو ایستاده بود +خب خوشحالم برات خوب شدی _امید وارم تو هم شش پیدا کنی _نتونستم بیشتر بشناسمت امیدوارم تا وقتی که بودی شناخته باشمت راستش... +ایوا سریع بیا _دیاکو از تمام زحماتت ممنونم اما من باید برم خداحافظ. دیاکو حرفی نزد و ادامه حرفش رو نگفت پرستار نامه و گل بهم داد گفت مردی اومده این گفت بهت بدم خوشحالم مرخص شدی مراقب خودت باش.. نامه و گل توی کیفم گذاشتم نمی‌خواستم آیسا متوجه بشه پس به سمت ماشین رفتم اتاقم مثل دفعه قبل بود آیسا ماموریت داشت و رفت فرم لباس برای فردا بگیره چون استخدام شدم الان یک قدم به رویام و رسیدن به شاهزاده رویا ها شدم گل رو روی میز گذاشتم و نام باز کردم که... . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. Written by Melika🗝🖤 حرفایی که کاش میزدم