-
Loneliness is only when you are in a crowded place but you still feel lonely
تنهایی فقط اونجایی که تو یه جای شلوغ هستی اما باز هم احساس تنهایی میکنی
-
-
I know it's not nice to go back to the past but I wish I could go back to the days I didn't appreciate
میدونم برگشت به گذشته قشنگ نیست ولی کاش می توانستم به روزهایی برگردم که قدرشان را نمی دانستم
-
-
I know it's not nice to go back to the past but I wish I could go back to the days I didn't appreciate
میدونم برگشت به گذشته قشنگ نیست ولی کاش می توانستم به روزهایی برگردم که قدرشان را نمی دانستم
-
-
I haven't thought too much about anything in a long time
خیلی وقته که به چیزی زیاد از حد فکر نمیکنم
-
-
اگر انتظار نداشته باشی طرف مقابل هم عاشقت باشد، عاشق شدن آنقدر هم دردناک نیست.
📖 کلاف سردرگم؛ ال.ام، مونتگومری.
-
✨🪐Name:
#رویا_ها_به_حقیقت_می_پیوندند
#پارت :15
. . . . . . . . . . . .
تا اینکه
+ایوااا پاشو خونی پیدا شد مطابق با خون توعه سریع بیا تزریق کنیم.
از شدت خوشحالی که دیگه از دیاکو خون نمیگیرم و اینکه به رویام میرسم سریع رفتم خون تزریق کردن و شیمی درمانی انجام شد
دو هفته بعد....
_آیسا اون کتاب هم از اینجا خریدم بر دار
_باشه من میرم سمت ماشین بیا
داشتم موهام درست می کردم و لامپ خاموش کردم و به سمت بیرون رفتم . دیاکو ایستاده بود
+خب خوشحالم برات خوب شدی
_امید وارم تو هم شش پیدا کنی
_نتونستم بیشتر بشناسمت امیدوارم تا وقتی که بودی شناخته باشمت راستش...
+ایوا سریع بیا
_دیاکو از تمام زحماتت ممنونم اما من باید برم خداحافظ.
دیاکو حرفی نزد و ادامه حرفش رو نگفت پرستار نامه و گل بهم داد گفت مردی اومده این گفت بهت بدم خوشحالم مرخص شدی مراقب خودت باش..
نامه و گل توی کیفم گذاشتم نمیخواستم آیسا متوجه بشه پس به سمت ماشین رفتم
اتاقم مثل دفعه قبل بود آیسا ماموریت داشت و رفت فرم لباس برای فردا بگیره چون استخدام شدم الان یک قدم به رویام و رسیدن به شاهزاده رویا ها شدم
گل رو روی میز گذاشتم و نام باز کردم که...
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم
✨🪐Name:
#رویا_ها_به_حقیقت_می_پیوندند
#پارت :16
. . . . . . . . . . . .
که نوشته بود:
«ایوای عزیز
دومین نامه از طرف من هست.
خوشحالم شیمی درمانی موفق بود.
راستی این گل هم برای درمانت و استخدام شدنت توی شرکت شاهزاده رویا ها رو تبریک میگم
با موفقیت بیشتر ،ناشناس»
این کیه که میدونه زندگیمو نامه اش پاره پاره کردم و گل اش رو بردم حیاط آتیش زدم
درسته چیزی ازم کم نمیکرد ولی عصبانیتم رو تونستم روی یکی خالی کنم همین اش خوبه.
کتاب به دو فصل اخر اش رسید بود برای شیمی درمانی و.. نمیشد بخونم .
روی تخت دراز کشیدم و مشغول خواندن شدم اما فکرم برای انتقام گرفتن از اون بود.
بلند شدم و تمام کتاب های کتابخونه رو بیرون ریختم دستمالی پیدا کردم و شروع به تمیز کرده کتاب ها و کتابخانه شدم
کف اتاق ،میز تحریر ،لباس ها رو به صورت طیف رنگ چیدم همه و همه رو تمیز کردم وقتی پنجره نگاه کردم دیدم هوا تاریک تاریک شده بود.
به آشپزخانه رفتم و تصمیم گرفتم پاستا درست کنم.
وقتی پاستا آماده شد.
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم
-
ⁿᵉᵛᵉʳ ᵇᵉ ⁿᵉᵃʳ ᵃ ᵈᵒᵒʳ ᵗʰᵃᵗ'ˢ ᶜˡᵒˢᵉᵈ, ᵗʰᵉʳᵉ ᵃʳᵉ ᵐᵃⁿʸ ᵈᵒᵒʳˢ
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ نایست، ﺩﺭﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪ
-