eitaa logo
حـرفـایـی ک‍ـ کـاش مـیـزدم .
26.1هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
335 ویدیو
452 فایل
برای دیدن لبخندت ،، هنگام بوییدن صفحات کتاب 📚 . به صرف قهوه‌ و چای ☕️ ، کاری داشتید : @MR_aboll - تبلیغات؟ @Ads_GoldeN 💸 ,, لینک گروهمون : 💘👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3281061135C7ff80f56f7
مشاهده در ایتا
دانلود
- شماام حس میکنین زندگی داره خیلی سریع پیش میره و سنتون الکی الکی هی زیاد میشه؟ -
- اگر روزی جز شادیِ تو چیز دیگری ازت خواستم به عشقِ من به دستانت شک کن عباس معروفی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌-
- آدما وقتی یهویی بد میشن دارن خوبیاشونو یه جا دیگه خرج میکنن. -
- يه روزى يكى مياد تو زندگيت و انقدر محكم بغلت ميكنه كه همه ى تيكه هاى شكسته شده ات، برميگردن ميچسبن به هم! -
- وفاداری را مُد کنید چه به عشق،چه به رفاقت -
- ‏مغزِ انسان خاصیّتِ عجیبی داره، میتونه برای مدّت های طولانی عاشقِ یک خاطره باشه‌. -
✨🪐Name: :17 . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. وقتی پاستا آماده شد آیسا اومد داخل _چه تایم خوبی اومدی پاستا... چهره اش تو هم بود معلوم بود باز اتفاقی افتاده _باز چیشده آیسا؟ +شاهزاده دستور داده فردا کسایی که استخدام میشن زیر دستاش انتخاب کنن و کجا کار کنن _خب چ مشکلی داره؟ +تو دیگه سمتی که من میخواستم مراقبت باشم نیستی _تو نگران اینی؟خداوکیلی؟ بابا من هدفم چی بود؟باید برسم بهش پس فرقی نمیکنه کجا بی افتم حالا بیا پاستا بخور نگران نباش. +نمی‌دونستم آشپز خوبی هم هستی _بله چی فکر کردی،فردا می‌خوام برم پیش نورا پرورشگاه بعد کار میرم مشکل نیست؟ +نه راحت باش. کی تولدت هست؟ _۶فوریه(بهمن) +خب هنوز مونده پس برو بخواب بشورم ظرفارو _شب بخیر +شب تو هم بخیر من واقعا خسته شدم فردا برای نورا ی چیزی بخرم گناه داره:) اهاااااا اون عروسک که میخواست بگردم بخرمش و پلک هام روی هم رفته که صبح با صدای آیسا بیدار شدم -پاشووو برای اولین روز اتقامت دیرت نشه لبخندی زد _نه دیرم نمیشه کو‌ لباسام؟ +توی پلاستیک اونجاست یک ماه و شلوار سیاه بود که زیر اون پیرهن سفیدی بود تصمیم گرفتم... . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. Written by Melika🗝🖤 حرفایی که کاش میزدم
✨🪐Name: :18 . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. تصمیم گرفتم موهام بالا ببندم معلوم نبود میخواست چه کاری انجام بدم. _خب چطور شدم؟ +واوو آماده ای ؟ _اره بریم. شرکت بزرگی بود تقریبا سیزده طبقه داشت. اما شاهزاده کوفتی اصلا اینجا نمیاد و هیچکس ندیده اون رو بعضیا میگن اون مردی هست که بدون اینکه به زنش بگه این شرکت اداره می‌کنه و اسمش نمیگه بعضیا میگن شاید اصلا وجود خارجی نداره یا شاید اصلا این کشور نیست بعضیا میگفتن شاید منتظر ی روزیه که خودشو نشون بده هیچ حرف شون منطقی نبود به نظرم مگه میشه؟ همش خرافات دست ساز خودشونه. وارد شرکت شدم و آیسا به سمت کار خودش رفت کسایی که جدید بودن دور هم خوش و بش میکردن چند تا هم سرشون تو گوشی شون بود. تقریبا ۱۰ نفر بودن با من .۴ تا دختر و ۶ تا پسر جالب بود .منم به جمع شوند ملحق شدم +به آخری که میگفتن تویی دختری که موهای متوسطی داشت و لبخند مزحکی به لب داشت معلوم بود داشت مسخره میکرد. _خب ربطش چیه بهت عزیزکم؟ پسرا همه خندیدن حتا دخترا بدتر از پسرا خندیدن لبخند روی صورتش به پوزخندی تبدیل شد پسری که رو به روم نشسته بود نگاهی کرد معلوم بود اونم میخواست چیزی بگه چشمای مشکی و موهای مشکی داشت معلوم بود پولدار بود الکی اومده + خب خب بسه دیگه خنده آنقدر طولانی بهم نگاهی کرد و پرسید... . . ‌‌. . . . . . . . . ‌. Written by Melika🗝🖤 حرفایی که کاش میزدم
- اونجا که احمد شاملو میگه دریغا ویرانِ بی حاصلی که منم... -
- با همه چیز اوکی نباشید،شما لیاقت دارید که باهاتون درست رفتار بشه. -