https://abzarek.ir/service-p/msg/1694722
ترسناک ترین خاطره تون بگید:)
-
ᵈᵒⁿᵗ ᵖʳᵉᶠᵉʳ ᵗʰᵉ ᵒᵘᵗᵉʳ ᵖᵉʳˢᵒⁿᵃˡⁱᵗʸ ᵒᵛᵉʳ ᵗʰᵉ ⁱⁿⁿᵉʳ ᵖᵉʳˢᵒⁿᵃˡⁱᵗʸ
شخصیت بیرونی را بر شخصیت درونی ترجیح ندهید
-
✨🪐Name:
#رویا_ها_به_حقیقت_می_پیوندند
#پارت :19
. . . . . . . . . . . .
بهم نگاهی کرد و پرسید : نمیخوای خودتو معرفی کنی ؟
_برات مهمه؟
+اره مهم نبود نمیپرسیدم که.
دخترا که معلوم بودن ازش خوششون میومد اما من با این لحن حرف زدنش تنفر پیدا کردم
دخترای دیگه حرفشو تکرار کردن
_خب ایوا هستم همین:)
+همین؟
_چیز دیگه ای لازم داری؟اطلاعات بیشتر میخوای؟
+اره که میخوام. من که اسمم آرهانه ۲۳ ساله همین
_از تو پرسیدم اسمت چیه ؟
+نه ولی کنجکاو بودی
_خنده ی بلندی زدم جوک خوبی بود
+خب خب کارمند های جدید تبریک میگم بهتون برای اولین بار خود شاهزاده رویا ها بررسی کردن و ایشون تصمیم گرفتن هر کی کجا باشه
این دو نفر که میخونم طبقه ۱۲ ام رییس بررسی تغیرات دستکاری شده دی ان هستن و وظیفه اصلی شون اینه چک کنند و آخر شب همه رو به طبقه ۱۳ ام بیاورند که اونجا افرادی هستن به شاهزاده رویا ها میدهند.
من دعا میکردم اینجا باشم چون انگار خیلی زود به رویا هام میرسم
اسامی زیر که میخونم ایوا و وهینا
ارهان از جاش پرید داد زد
+ من انقدر پول دادم که با اون شخص گفتم نباشم؟
مرده شور این شرکت ببرن.
مرد که اسامی میخوند رو به ارهان کرد گفت من تایین نکردم شاهزاده تایین کرده
+پس مرده شور شاهزاده ببرن
خداروشکر من به آرزوم رسیدم که نزدیکتر شدم و با ارهان نیستم اما یهو..
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم
✨🪐Name:
#رویا_ها_به_حقیقت_می_پیوندند
#پارت :20
. . . . . . . . . . . .
اما یهو مرد پیامکی ارسال شد بلند خوند +وهینا با نلا با هم طبقه چهارم همکارن
ایوا و آرهان طبقه ۱۲ ام لطفا فعلا این اسامی کار هاشون انجام بدن
خدایا دو دقیقه نزاشتی ؟دو دقیقه شادی کنما
فقط دو دقیقه
+خب فیض بردی با هم افتادیم
_تو الان این وسط چی میگی؟
+ بیا راحت باشیم سر اصل مطلب میرم من ازت خوشم اومده
_اها تو دو دقیقه نه؟چیزی زدی ؟ییا ساقی بهتر بهت معرفی کنم جنس هات اصل نیستن
+تموم شد ؟من پسر خاله ی دیاکوم
یهو قبل از ورود به آسانسور وایستادم تازه داشتم حرفای دیاکو فراموش میکردم نگو که اینم اضافه شده.
+نمیای داخل؟
به سمت آسانسور اومدم اما تو شک بودم
خب داشتم میگفتم عکستو نشون داد و همون جا خوشم اومد ازت اومدم بیمارستان هم دیدم مرخص شدی تصمیم گرفتم پیدات کنم دیدم اینجا قراره کار کنی پس گفتم میام حتما البته...
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم
-
زیبایی غمانگیزی داشت که تنهاترش میکرد. همچون ماه پیرامونش را روشن میکرد؛ اما هرگز بارانی بر سطح او نباریده بود. نیازمند محبتی بیرونی بود؛ گرمایی که پاسخ گرمایش را بدهد و حداقل یک بار هم که شده به او بفهماند که تنها نیست.
-
-
آیا اصلا هنوز قادر به خندیدن هستی؟ میترسم که خندیدن را در میان این مردمان تلخ کاملا فراموش کنی.
نیچه
نامه به خواهرش
-
-
خسته، تهی، ملول، ضربهپذیر
و خالی از شوق..
کافکا
نامه به ملینا
-
-
عشق شايد..
اما به نظر من احترام قطعاً و حتما دو نفر رو كنار هم نگه میداره.
-