چنل حرفایی که کاش میزدم برای اولین بار قراره تقدیمی بده🥺🌙.
_اگه چنل دارید پیام فور کنید چنلتون (چه همسایه و چه غیر همسایه) برام لینک چنلتون بفرستین🌚🤍
_اگه هم چنل ندارید نقطه بفرستید برام 🌚🖤
+با توجه به وایبی که از چنل/خودتون میگیرم:
-میگم چه وایب کتابی بهم میدین
-میگم چه وایبی از آهنگ های شادمهر عقیلی میدین
-میگم چه وایب از ژانر ها بهم میدین
خب اینم آیدی بنده:(
↪️ @mel_87_ika
این تقدیمی رو دوست دارم همه شرکت کنن🥺🙏🏻😭
چه کسایی که میشناسم و چه کسایی که نمیشناسم:)
چنلمون
مهلت هم تا جمعه✅
@reallbook
-
از این به بعد رویه اینه:
محبت کنی، محبت میکنم
بدمو بگی، بدتو میگم
دورشی، دور میشم
دوستم داشته باشی، دوستت دارم
بپیچونی، میپیچونم
انگار جلوی ایینه ایستادی.
-
-
من قوی نبودم،
شجاع هم نبودم.
من مجبور بودم.
اجبار آدمها را قوی و شجاع میکند.
-
✨🪐Name:
#کابوس
#پارت :1
. . . . . . . . . . . .
_مامان نتایج اومد
+جدی؟
مثل چی استرس داشتم چون فقط هفته ی ۲ ساعت میخوابیدم زندگیم شده بود درس و درس و درس.
چشمام بستم و وارد سایت شدم
مامان جیغی از خوشحالی زد و گریه میکرد و بغلم کرد
چشمام باز کردم رتبه ۵ توی شوک بودم اصلا ...
فقط گریه میکردم به آرزوم رسیدم...
چند روز بعد...
+رزومه پر کردی؟
_معلومه پر کردم سه روز شده هیچی به هیچی خداکنه قبول شم برم ترکیه ادامه پزشکی بخونم.
بابا هر روز سر کار بود و فقط برای خواب میومد اما همین که میومد مثل دوست کنارم میشست و حرف میزد اصلا خستگی توی حرفاش نبود دلم برای بابا و مامان تنگ میشد اما پزشک میشم و میام اینجا و نیاز نیست دیگه بابا سر کار بره وقتی من باشم همه چی فراهم میکنم
+آسو بیا شام
_بابا نیومده؟
+نه هنوز نیومده
_به به شاهکار کردین عایشه خانم ،مطمئن هستین از بیرون نخریدین
_جرعت داری دوباره بگو
دستام بالا آوردم به عنوان تسلیمی و شروع کردم به غذا خوردن وقتی غذا تموم شد بابا اومد
_سلام بابا
+سلام عایشه ،به آسو خانم بزرگ شدین.
_بابا ۱۸ سالمه دیگه...
+میدونم دیگه...
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم
✨🪐Name:
#کابوس
#پارت :2
. . . . . . . . . . . .
+میدونم دیگه ولی هنوز آسو کوچولویی هستی که وقتی بارون میومد پرنده میاوردی خونه خیس نشه یادته؟
مامان بلند گفت : خونه رو به گند میکشید اینم بگو
خندیدیم و بابا نشست وغذا خورد
بابا کنارم نشست دستش رو روی سرم گذاشت گفت:هر تصمیمی که بگیری من پشتتم
مامان داد زد:منم چغندرم
بابا اضافه کرد :و مامانت ؛بخوای بری ترکیه نخوای بری ترکیه یا اصلا بری رشته پزشکی
دستش گرفتم و آروم به سمت مبل آوردم و گفتم :نگران نباش بابا میرم و بعد چند سال بر میگردم وکار میکنم و نیازی نیست بری سرکار
+دختر قشنگم خوشحالم که بزرگ شدی غیر تو کسی رو ندارم البته از فرزندان چشمکی زد و آروم گفت نمیگفتم مامانت داد میزد باز
خندیدیم و به سمت اتاق رفتم دیدم پیامک اومد سریع پریدم رو تخت
«آسو آچان
متاسفانه بدلیل شرایط زبانی تون رد شده اید اما اگر بخواهید هزینه امدنتان به ترکیه را خودتان پرداخت میکنید.
و این صورت شما قابل ثبت نام در دانشگاه قاضی را دارید.
لطفا تا طی هفته گزارش خود را صادر فرمایید»
پول؟پول از کجا بیارم نمیخوام غصه براشون زیاد بشه نه نمیخوام واقعا...
گریه میکردم نمیدونستم چی کار کنم تنها کسی که همیشه همراهم بود سارال بود دوستی که از ۷ سالگی آشنا شدیم و هنوز پایبنده گوشیو برداشتم اشکام و پاک کردم و بهش زنگ زدم
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم