https://eitaa.com/joinchat/3893035839Ccdeab786d2
خب این گپ مال من نیست:)
مال دوستمه که چنل داره.
عضو شید حرف بزنیم
-
گاهی اوقات همه رو دوست داری الا خودت رو. گاهی اوقات از همه متنفری به علاوه خودت. فرقی نداره نگاهت نسبت به بیرون چی باشه، همیشه یه موجودی درونت وجود داره که به هر دلیلی دوستداشتنی نیست. کسی هم نمیبینتش الا خودت.
-
-
از این ناراحت نیستم که چرا نشد،
از این ناراحتم که چرا همیشه برای من نمیشه.
-
-
عادت کن به وجودِ کسی عادت نکنی!
بعضیا با تمامِ وجود
"بی وجودن"
-
-
هر چندوقت یکبار خودتونو چک کنید تا شبیه آدمایی که ازشون بدتون میومد نشید.
-
✨🪐Name:
#رویا_ها_به_حقیقت_می_پیوندند
#پارت :31
. . . . . . . . . . . .
_منظورت آرهانه؟
+به به پس اسمش ارهانه
_مسخره نکن سر خودت میاد
+والا من کسی اینطوری رومکراش میزد ولش نمیکردم مگه بیخیالم مثل تو
_من باید به هدفم برسم بعد..
+بعد آشنا میشین کامل
_نهه بعد برم ی شهر دیگه یکیو پیدا کنم
+بهت قول میدم فردا میاد دنبالت
_غلط کرده
+خواهیم دید ظرف جمع میکنم برو بخواب خسته ای.
_شب بخیر ممنون.
+شب تو هم بخیر
صبح زودتر از آیسا بیدار شدم اینجور که معلوم بود هنوز خواب بود.
سفره انداختم و برای صبحانه تخم مرغ شکستم
آیسا داشت به چشماش دست میزد که دید در حال گذاشتن تخم مرغ روی میزم
+از فردا دیر بیدار میشم
_عههه نمیشه دیگه همین امروز کد بانو شدم
+امروز من نمیرم سرکار
_عه چرا؟
+چون بچه ها مرخصی گرفتن گفتن لازم نیست بیای خودت میتونی بری؟
_اره معلومه،میرم حاضر شم
-باشه
امروز تصمیم گرفتم موهام باز کنم و چون دو ساعت مونده بود به سرکار صاف میکردم تا بلند تر دیده بشه ضدآفتاب زدم و سایه،ریمل،و رژ لب قهوه ای عطر برداشتم و زدم
_خب خداحافظ آیسا
+مراقب خودت باش
به سمت در رفتم و باز کردم دیدم ...
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم
✨🪐Name:
#رویا_ها_به_حقیقت_می_پیوندند
#پارت :32
. . . . . . . . . . . .
به سمت در رفتم و باز کردم دیدم
+به به امروز زیبا تر شدی خوشگل بودی جذاب تر شدی
آرهان بود با ماشین مرسدس سیاهی که پشت اون نشسته بود و پنجره سمت شاگرد پایین داده بود
پیرهن مشکی تنش بود و عینک دودی پشت سرم صدای آیسا شنیدم دیدی بهت گفتم
آرهان از ماشین پیاده شد و سلامی کرد به آیسا
±ایوا به دست تو میسپرما
+چشم مامانش
±مامانش نیستم ایوا...
_باشه آیسا لازم نیست همه چی بگی من پیاده میرم خداحافظ.آیسا لبخندی زد و در بست
هوی هوی لجباز خانم این دفعه این ماشینو برداشتم که سقف داشته باشه
محل ندادم و به راه رفتنم ادامه دادم
سوار ماشین شد و پا به پا ی من ماشین میآورد
+باید بدزدمت نه که اینطور لجبازی نکنی؟
_برو دیرت نشه دخترای دیگ سوار کن اون مشتاقن
+اگه میخواستم سوار میکردم ولی دلم تورو انتخاب کرده باید احترام بزارم به تصمیمش
_چندش بازیاتو کنار بزار
یهو ماشین نگه داشت و سمتم اومد...
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم