-
بزرگترین و شدیدترین آسیب روحی، زخم خوردن از کسانیست که انتظار داشتیم از ما محافظت و پشتیبانی کنند.
سو جانسون
-
-
وحشتزدگی حالم را خوب میکرد، دست آخر دلتنگیم از بین میرفت؛ تنی نابسامان، فاصلههایی نه دیگر جانفرسا، گذر به دور از درد زمان. حالا همدردی میتوانست بدترین چیزی باشد که در کلامی یا نگاهی ابراز میشد. همدردها را یا پس میزدم یا دور میزدم.
آخر نیاز داشتم حس کنم آنچه از سر میگذرانم فهمناپذیر و ارتباطناپذیر است. ازاینرو فقط وحشت معنیدار و واقعی به نظر میرسید. کسی اگر دربارهاش با من حرف میزد دلتنگیم عود میکرد و همهچیز دوباره غیرواقعی میشد.
پتر هانتکه - از غم بال درآوردن
-
-
عمر ما در پی رخ دادن اتفاق های خوب درگذشت و ما نیست شدیم
پس کو آن همه خوشبختی دنیا و قول های پوچ بر خود داده ام ؟
کو آن همه امید های به آینده ام؟
این بود آینده ؟ چرا اینگونه؟
چرا عمر من به دنبال گشتن خوشبختی ها گذشت و من به چیزی نرسیدم ؟
چرا ؟!:)🖤
_سِلنوفیل
-
-
من جدی دیگه حوصلم نمیکشه بشینم دونه دونه برای آدما توضیح بدم فلان رفتارت غلطه ، فلان حرفت ناراحتم کرد ؛ فلان حرکت از تو بعید بود ، کسی که بعد از اون همه باهم زمان گذاشتن و کلی حرف زدن ، نفهمیده چی منو اذیت میکنه و چی اذیتم نمیکنه ؛ دیگه هم نمیخواد بفهمه !
من دیگه رفتار کسیو اصلاح نمیکنم! حذفش میکنم.
-
-
احتیاجی نیست برای کسی که نمیفهمه توضیح بدی چه کارایی براش کردی و چقدر باهاش ساختی و چقدر به فکرش بودی ، نباش ، گذر زمان بهش میفهمونه .
-