-
If my absence doesnt affect you
then my presence has no meanin
اگه نبودنم برای تو تاثیری نداره پس حضوره منم بی تاثیره
-
-
دیگه انرژی ندارم که بخوام سر و کله بزنم با آدمای زبون نفهم پس فقط سر تکون میدم از دور !
-
✨🪐Name:
#رویا_ها_به_حقیقت_می_پیوندند
#پارت :41
. . . . . . . . . . . .
از جام پاشدم و داد زدم از تو و این زندگی که دارم از همه چی که به تو نسبت داده میشه حالم بهم میخوره
از جاش پاشد و دست زد
خوبه خوبه خوب تو نقشت فرو میری من ی بار حرفمو میزنم
اصلا نگاه کن وقتی میبینمت اوقم میگیره
منم وقتی گفتم آیسا میکشم درست گفتم
به سمت اتاق رفتم پنجره اش بسته بود یک گلدونی اونجا بود و محکم به شیشه میزدم
چه غلطی میکنی ؟
میخوام از دستت تو خلاص شم
آخرین بار گلدون زدم شیشه نشکست اما گلدون توی دستم تیکه تیکه شد
گریه میکردم دستام همه زخمی شده بودن و خون میومدن
بسه دیگه بسه تا ابد اینجایی تا ابد پیش منی فهمیدی؟
دستمو گرفت و به سمت آشپزخانه رفت دنبال پانسمان میگشت
همینجا بشین تا برم تو کمد بگردم
رفت به سمت اتاقش
منم دنبال ی چاقو بودم مراقب بودم خونی نریزه توی کمد که باز بود چند تا چاقو بود یکی شو با دهنم برداشتم و توی جیبم گذاشتم
یهو اومد...
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم
✨🪐Name:
#رویا_ها_به_حقیقت_می_پیوندند
#پارت :42
. . . . . . . . . . . .
یهو اومد و داد زد داری چه غلطی میکنی
چاقو گرفت و پرت کرد اون سمت دستش که دست منو گرفته بود خونی بود نشست کف آشپزخانه و منو نشوند
خدایا عاشق کی شدیم ما..
دستام جلو آورد و الکل میزد و پانسمان میکرد دردش غیر قابل تحمل بود جیغی کشیدم ولی اون با خونسردی داشت پانسمان میپیچوند
پاشو برو تو اتاق من دیگه توی اون اتاق نمیری
در حال تمیز کردن بود چاقو بین سه چاقو دیگه گذاشته بود روی میز بدون اینکه بفهمه چاقو برداشتم و توی کفشم گذاشتم
ایوا خواهش میکنم برو تو اتاق
نشستم کف زمین
نمیخوام برم
گفت که اینطور
بغلم کرد و به سمت اتاق ش برد اتاقش پنجره ای نداشت و دو تا تخت جدا از هم بود
نشست روی تخت و منو تخت کنار گذاشت
ایوا تو نمیتونی فرار کنی این فکر بریز بیرون تو قراره تا ابد کنارم باشی نمیفهمی؟
من وقتی هیچ حسی بهت ندارم
کاری میکنم علاقمند بشی اومد و روی زمین رو به روی من نشست و گفت ایوا ...
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم
✨🪐Name:
#کابوس
#پارت :8
. . . . . . . . . . . .
صورتش میتونستم ببینم چشمای مشکی با موهای ژل مشکی ی پیرهن سفید و شلوار مشکی پوشیده بود
خب داشتی میگفتی به پسر مردم
بیکار نیستم عجله دارم
خب شماره بده بعد برو
بهش نگاه کردم گفتم بچه پرو باش خندیدم با چشمای عصبی نگاه کردم اونم بهم نگاه کرد و پوزخند زد.
ادامه دادم برو به هزار تا دختری که برای پول ات ریختن شماره بده
آقا دیگه من برای اولین بار از یکی خوشم اومده
خب خودت و علاقه ات غلط کردین
دیگه محل ندادم به سمت خونه سارال رفتم اما حس میکردم هنوز وایستاده بود و بهم نگاه میکرد از چهاراه گذشتم و به خونه شون رسیدم
زنگ خونه شون زدم
کیه؟
آسو ام
. . . . . . . . . . . .
Written by Melika🗝🖤
حرفایی که کاش میزدم
خب امروز دیگه جدی جدی اینو مینویسم فردا دو پارت دو پارت میزارم
-
بعضی وقتا هرچی زودتر بفهمی صد قدم جلوتری .
مخصوصا وقتی در حال نابودی هستی :)
-
-
کسی که بدونه شما ناراحتید و بذاره با اون حال روزهاتون رو سپری کنید هیچ کَسیتون نیست.
-
-
جالبیش اونجاست همونایی واست آرزوی موفقیت میکنن که تا موفق میشی میشن دشمنت.
-
-
کسی که همه مصیبتهای دنیارو چشیده،
دیگه هیچی اشکشو در نمیاره.
-