-
درست فکر نمیکرد ، نمیتونستم بهش توضیح بدم که واقعاً چه اتفاقی افتاده و این باعث میشد هر چیزِ مزخرفی به افکارش حجوم بیاره. من تلاشمو کردم ، یک بار ، دو بار ، خیلی تلاش کردم که نگهش دارم ولی خب ، خیلی چیزا قرار نیست همونجوری که میخوای و میپسندی پیش بره ، قرار نیست همیشه اون چیزی که میخوای اتفاق بیوفته ؛ فقط ، فقط نمیدونم چرا ناراحتم ، به خودم میگم من که تلاشمو کردم ، زورمو زدم ، ولی نشد ، نشد و نمیدونستم که اعتماد تنها بهونه یا خطِ قرمزی بود که میتونست مارو از هم دور کنه.
-
-
اما با تمام آن استبداد و کشتار و آنهمه ناامیدی که حتی بیشتر از اکسیژن در هوا بود، آنها رفتند، ما ماندیم و حتی خندیدیم.
📚کمونیسم رفت ما ماندیم و حتی خندیدیم:
اسلاونکا دراکولیچ
-
-
یه فکت هست که میگه:
حداقل یکی از خاطرات شما ساختهی ذهن خودتون بوده
چون ذهن شما چیزایی که بهش فکر میکنید و سر راهتون قرار میده(:
-
-
بر ما گذشت آنچه نباید میگذشت؛
باقی عمر هرچه بادا باد...(:
-