-
«فکر میکردیم تا وقتی همدیگر را داریم، میتوانستیم منتظر بمانیم و نجات پیدا کنیم.»
📖 لئون لایسن.
-
-
فرق ما این بود که
شبایی که سرت شلوغ بود و دیر به دیر جواب پیاممو میدادی
من گوشیمو میزاشتم بغلم و صداشو زیاد میکردم
تا اگه یه موقع خوابم برد با صدای پیام تو بیدار شم
-
-
داشتم فکر میکردم وقتی یکی ترکمون میکنه و میره
چرا در به در دنبالشیم که برگرده؟
برگرده که چی اصلا؟
کنارمون خوشحال نبود که رفته،
دوستمون نداشته که رفته،
برگرده که چی بشه؟!
دوباره بیاد و بهمون بفهمونه که دوست داشتنی نیستیم؟
-
-
همیشه بین کسی که دوسش دارین و کسی که بهتون توجه میکنه اونی که بهتون توجه میکنه رو انتخاب کنین،
دوست داشتن کسی که بهتون توجه نداره دردِ کشنده ایه....
-
-
بلاخره اونی که بخواد،توی شلوغ ترین روزاش هم
یه چند دقیقه براتون وقت پیدا میکنه
-
-
بعضی شبها دیر صبح میشه،
ولی بلاخره صبح میشه،
سخت میگذره...
اما مهم اینه بلاخره رنگ خورشید به نگاه ما میخوره...
نمیدونم تو کدوم مرحله از زندگیتی
اما بدون هيچ سختی قرار نیس موندگار باشه...(:
-
-
میگفت:افسردگی مثل خونریزی داخلی میمونه
کسی متوجهش نمیشه اما فقط خودتی که
میدونی چقدر درد داره و داری نابود میشی:)
-
نفرین صندلی(@ocbooks).pdf
حجم:
1.9M
📚کتاب:#نفرین_صندلی
👤نویسنده:شروین وکیلی
. . . . . . . .
🪐خلاصه کتاب:
کتاب نفرین صندلی (مبل جادویی)، داستانیست ترسناک که توسط شروین وکیلی به نگارش درآمده است. این در واقع شرح وقایعی کاملا مستند و واقعی است که در دی ماه سال 1384 در تهران رخ داد.