ما که همسایه اشکیم ولی با دلِ تنگ
گر لبی خنده زند یاد شما میوفتیم
ویعانقني الموت حینما اشتاقُ لک!
ومرگ مرا در آغوش میگیرد، آن زمانی که دلتنگت شوم!
روزها را میفروشم
شب به جايش میخَرَم
چون تصور کردنت هنگام شب زيباتر است..
یه وقتایی هست منتظری یکی یه قدم سمتت
برداره که تو بدویی طرفش، آروم نه، با تمام
توانت بدویی ستمش فقط کافیه اون
یه قدم برداره.