دیشب خواب تو را دیدم عزیزترین!
میدانی کجا؟
در کوپهی قطاری، ما در سفر بودیم و تو مرا بوسیدی و من از خواب بیدار شدم. یعنی به زودی میآیی، مگر نه؟
امروز میخواهم برای آخرین بار بگویم دوستت دارم و بعد راهم را بگیرم و بروم چون تازه فهمیدم تو هرگز دوستم نداشتی.
-شل سیلور استاین
از تو چنان رنجی به من رسیده که
هرگز انتظارش را از هیچ جنبندهای نداشتم.
حتی فکرت در ذهنم با رنج آمیخته است.