هر که از عشق تو پرسيد
به او گفتم شُكر
پیش مردم گله از یار؟!
همینم ماندهست...
درد مثل یه باتلاق منو توی خودش غرق میکنه و بدترین قسمت این درد کشیدنا اینه که میدونی داری درد میکشی اما کاری از دستت برنمیاد.
آزردهدل از کویِ تو رفتیم
و نگفتی
کی بود؟
کجا رفت؟
چرا بود و چرا نیست!؟
نادیتُ قلبی بِحزنِ ثُمً قُلتُ لَهُ لا تکن غبیاً
قلبم را با اندوه صدا زدم و به او گفتم: ساده نباش!