اگه بیای قول میدم از خودکار اکلیلیهای
کلاس اولمم بیشتر مراقبت باشم.
بهم گفت هیچوقت چشاتو بخاطر آدمی که معنی نگاهتو نمیدونه ؛ گریون نکن .
اما من چشمام داد میزد که چجوری دوستت داره،
واقعا فهمیدنش انقدر سخت بود؟
شدیدا به یه اکیپ کتابخون نیاز دارم که اسم اکیپمونو بزاریم پلوتونیها و فارق از همه چی زندگی کنیم.
می گویند درد انسان ها را به یکدیگر نزدیک میکند؛کدام یک از ما شادیم که اینقدر از هم دور مانده ایم؟
فراموش کرده بود ولی هنوزم دستاش یخ بود .
قلبش یه جوری میکوبید انگار مسابقه جهانی بود .
اره فراموش کرده بود .
عین همهی فراموش کردن های قبلی ...
عین همشون ؛