بعد از رفتنِ او دیگر نخندید ، دیگر به کسی نگفت دلتنگ شده است، دروغ نبود اگر میگفت دیگر دلتنگ هیچکس نبود ، جز او ..
اویی که شاید به عمد ، شاید غیر عمد غرور او را هدف گرفته و شکسته بود!
او احساس میکرد که به این جهان تَعلق ندارد، بنابراین روحَش را برداشت و به دنیای خیالاتش پناه بُرد
قهوه میریزم برایت نیستی آن سوی میز
هی شکر میریزم و تلخ است جای خالیات
دستم را بگیر
و آن گونه دوستم داشته باش که انگار نفس تو ام.
اگر در سینه ات نباشم خواهی مُرد.
- جمال ثریا
اگر دوستش داريد به زبان بياوريد!
پانتوميم كه بازى نمی كنيد از ترسِ باختن ،با اشاره می خواهيد بفهمانيدواقعاً دوستش داريد و به زبان نمى آوريد يكى از راه ميرسد كه بى هيچ عشقى تكه كلامش "دوستت دارم" است! مى آيد، مى گويد، مى برد دلش را و شما می مانيد و دوستت دارم هايى كه در عطرِ پيراهنش جا مانده است!
‹ هردودرنھـٰایتمۍمیرند ›
اگر دوستش داريد به زبان بياوريد! پانتوميم كه بازى نمی كنيد از ترسِ باختن ،با اشاره می خواهيد بفهما
حالا زیادم به این توجه نکنید ، ما گفتیم چیشد؟!