« خَم به اَبرو میبری، جانم به قربانت رَود
ناز مَکن جانِ دلم، دل را به یَغما میبری. »
-مریممیرزایی
آدمی است دیگر؛ تمام داشتهها و نداشتههایش بند حوصلهاش است، حوصله که نداشته باشد، حتی ممکن است از آدم بودن استعفا دهد.
من زندگی بدون تو را بلد نیستم
بی تو فقط روزها میگذرند و من بیخیال تر از همیشه نشسته ام
و حرام شدنه لحظه لحظه ی جوانی ام را تنها تماشا میکنم.