و در من امید تقلا میکرد برای روییدن از میانِ استخوان هایِ خورد شده؛
گاهی پر از احساساتی میشوی که نمیدانی چیست و نمیدانی باید با آنها چگونه برخورد کنی؛
بالهای شکستهی پروانهها را ترمیم میکرد اما نیاز داشت کسی قلب آسیب دیدهی او را ترمیم کند که ناگهان همگی رفتند او ماند و خودش و دو بالِ شکستهی دردناک.