تصمیم های پر تردید یعنی یک جای کار می لنگد؛ هدف واضح و شفاف و دقیق نیست؟! مسیر و نقشه را مشخص نکردی؟! یا در زمینِ اشتباهی قرار داری؟! و شاید هم تصمیم گیرنده کَس دیگری ست!.... نه؟!
نمیدونم اونایی که میگن هیچکس قرار نیس نجاتت بده و نجاتدهنده در آینه است و فلان، از کدوم سیاره اومدن! آدما با هر نگاه، لبخند، اخم، سر تکون دادن، تایید و تشویق، حرف نزده و زده، کار نکرده و کرده، روی زندگی هم اثر گذاشتن، روی زندگی من و شما هم، حتی کسایی که خودمون و خودشون نمیدونن تاثیر گذاشتن، خود ما هم با هر حرکتی روی زندگی بقیه اثر میذاریم.
مهم اندازه تاثیر نیس، ما آدمها بندگان کیفیتیم، نه کمیت، ما با کوچکترین اثراتی که از بقیه و محیط میگیریم، بالا یا پایین میریم، به راهمون ایمان پیدا میکنیم یا ازش دلسرد میشیم، درونیات خودمون رو تایید شده میبینیم یا رد شده و اینکه فکر کنیم توی این دنیا تنهاییم، خط قرمز کشیدن روی طبیعت، ذات بشره و اون میل مهارنشدنی به ارتباط. ما در روابط مون معنی پیدا میکنیم، در روابط مون بیمار میشیم یا درمان میشیم و توی روابطمون قراره خودمون رو پیدا کنیم. چه به روابط پایدار و واقعی فکر کنید، چه به اون رابطه دو ثانیهای که با لبخند یه نفر توی مترو باهاش برقرار کردید و چه رابطهای که با یه نویسنده ندیده و یه شاعر غریبه برقرار کردید. نجاتدهنده ما، ما و بقیه انسانهایی که برای ثانیهای مسیر زندگیمون بهم افتاده هستیم. میتونیم انتخاب کنیم که برای بقیه حضور مفیدی داشته باشیم و از هرکسی کمال استفاده رو ببریم، یا اینکه انتخاب کنیم دائم به آدم توی آینه بگیم تو تنهایی، خودت میدونی و خودت.
نتیجه این انتخاب، زندگی و حال و هوای ما رو میسازه.
#روانشناسی
#روابط_بینفردی
#روانشناسی_زرد
@yekravanshenaas
اگر سخن میانِ من و تو پایان یافت و راههایِ وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو ..
- نزار قبانی.(:
|امـ... ـا بعد|
اقاامیرالمومنین یکی از بهترین نویسنده هایی ست کهـ جهان به خودش دیده است.🪂
اگر مقام ماندنی بود،
به تو نمیرسید ...
- امیرالمؤمنین؛ نهج البلاغه🌱..
کتاب جدید میخوام.
نسبتِ "تعداد اسامی که ذخیره میکنم" با "تعدادی که میخرم" مثل نسبتِ دریایِ خزر با یک لیوان آبه!! 🦦🚬🌊💧🤧💔
چندسالم بود؟!دقیق یادم نیست، دبستانی بودم. کفش نو خریدم،پاشنه کمی داشت، ترکیبی از رنگ های یاسی_ سفید که مدل جلو باز بود.از نگاه کردن به آن لذت میبردم چه برسد به پوشیدن و راه رفتن.
مدت چندانی نگذشت که زود از چشمم افتاد.انگار که کفش،زشتی هایش را پنهان کرده بود و کار که تمام شد واقعیتش را نشان داد.تغییری نکرده بود ولی دیگر زیبا نبود، دوستش نداشتم و ناچار بودم تحمل کنم چون انتخابم بود.پشیمانی در دلم رژه میرفت. مدام خودم را سرزنش میکردم و در ذهنم دادگاه به راه می انداختم برای اطرافیانی که مانع نشده بودند.
اکنون ۲۳سال دارم و حداقل ۱۵سالی میگذرد.اما اَثر آن پشیمانی در تمامِ این سال ها،دل و روانم ریشه دوانده است.دیگر اجازه نمیدهم هیجاناتم گولم بزنند.دیگر نمیخواهم جبری را تحمل کنم که خودم به خودم تحمیل کرده ام. بهتر از هرکسی میدانم، اطرافیانم هرچقدر موثر ولی تعیین کننده نهاییِ تصمیمات،خودم هستم و باید بلوغِ به عهده گرفتن مسئولیت انتخابم را داشته باشم.
از آن زمان تا به الان در هر انتخابم،از خودم میپرسم، آنقدر مطمئن هستی که پشیمان نشوی!؟
راستش را بخواهید هرچه جوابم به این سوال صادقانه تر باشد، نتیجه بهتری میگیرم.(:
+هر تصمیمی میتواند جای"کفش" باشد،از اول بخوانید. ◠‿◕
#یادداشت.