قبلا یک مدل سربه سر گذاشتن هامون این بود که کمر یکی رو میچسبیدیم و حتی اگر نمیخواست هُلش میدادیم. این روزا به شدت نیاز دارم کف دست های کسی بچسبه به کمرم و هُلم بده سمتِ زندگی. 🪂
خروس خوانِ امروز نصفش را خواندم و ساعتی بعد از غروب میانِ رسیدگی به مشتری ها،به صفحه آخر کتاب رسیدم. زویا پیرزاد در کتاب هایش زندگی نقاشی میکند، با تمامِ سیاهی ها و سفیدی ها.
#کتابطور.
در قسمتِ ژانر یک کلمه جاانداخته اند: فانتزی!
نمیدانم پیشنهاد تماشایش را کجا دیدم، از آن دست سریال هایی بود که یک وجب خاک نشسته بود رویشان و بلاخره هفته پیش خاکش را تکاندم و شانسِ عرض اندام را به او دادم و فهمیدم چقدر زبان اسپانیایی جالب است و نمیدانستم!!
نکات مثبت... حقیقتا ژانرهای موردعلاقه ام نیستند،پرونده جنایی چندمرحله ای و سماجتِ کارگاه ایده جدیدی نیست، هست!؟
راستی، شخصیت پردازیِ خوبی داشت و اینکه تا اواخر قسمت آخر،هویت مضنون اصلی فاش نشد، خوب بود.
زیر پوست سریال پر از رد پایِ فمنیست است و نشانه های مبهمی از همجنسگرایی هم دیده میشود!(با ذرهبین)
فیلم بدی برای گذرانِ زمان نیست!
#فیلمطور. #سریال.
|امـ... ـا بعد|
_هیچی نیستم یا ((هیچی)) نیستم؟!
کسی متوجه تفاوت این دو جمله شد؟!
یک بار که من شرایط دارم؛
ظاهرا برنامه من و دوستام به نَشُدنه!😂🌝🤝🏻
#مکالمات.
|امـ... ـا بعد|
یک بار که من شرایط دارم؛ ظاهرا برنامه من و دوستام به نَشُدنه!😂🌝🤝🏻 #مکالمات.
برنامه شد اونم همچین جایی... 🎈
"سمت ما"از اون دست کافه هایی که صدبار بیام بازم کمه برام و دوست دارم توش کمپ بزنم!((: ببین حتی آینه دستشویی اش هم برام جذابه! 😂🚽