_۴۴
جز در ادبیات کجا می توان دل مشغولی ای بهتر، همراهی سرگرم کننده تر و افسونی دلپذیرتر یافت؟!
_۵٠
شاید قادر به ایجاد توازن میان زمان و مکان نباشیم اما خاطرات مانند موج سیل آسا می آیند و می روند و بدون آنکه نیاز به رویداد تحریک کننده ای داشته باشند بی هدف و بی هشدار و با تمام قوا حس می شوند.
_۵۲
می دانم که در آینده زیبایی انتظارم را می کشد، چون آن را در گذشته دیده و حس کرده ام.
_۷۰
دانستن اینکه این جهان عجیب است و هم در گردش و مهم تر از همه اینکه همیشه به حالت قبل برمی گردد، در درونم حس شادی و شعف ایجاد کرد.
_۷۴
یادآوری خاطرات گرچه دردناک است ولی تنها راه به توافق رسیدن با گذشته است.
_۸۱
کل جهان می بایست با هر مرگ به خود می لرزید، اما در این صورت ما هرگز نمی توانستیم آرام بمانیم.
_۸۲
دورشدن از حقیقت چیزی را حل نمی کند.
غصه، سیلیِ خشن به منطق است و
منطق هیچ قدرتی دربرابر آن ندارد.
_۸۳
کلمات شاهد زندگی اند؛ آن هااتفاقات را ثبت می کنند که تبدیل به تاریخ می شوند و فراموش کردنشان غیرممکن خواهد بود.
_۸۴
حقیقت زندگی نه به واسطه گریزناپذیری مرگ، بلکه با شگفتی زندگی به ما ثابت می شود.
.
.
.
وقتی نوجوان بودم روزی پدرم گفت:"به دنبال شادی نباش، زندگی به نوبهٔ خود همان شادی است. "سال ها گذشت تا منظور او را متوجه شدم.
_۹۳
یادآوری اشتباهات گذشته از آن جهت خوب است که "بتوانیم خودمان را ببخشیم.".