•. ۱۶
دریارا از پنجره های حقیر نگریستن، دون شأن مردمی ست که تمامی دریا در ایشان جاری ست و مواج.
•. ۱۷
مردم حقیررا که خُرسندانه از دریچه های محقّر به جهان می نگرند دوست نمی دارم. این، خیانتی ست بزدلانه به چشم؛ به حقّ رؤیت؛ به توان شناگریِ دیدن.
•. ۱۸
انسانِ شیفتهی دنائت، بسیاری از سخنان بزرگان را به میل خویش تفسیر کرده است، وبه راستی که مصیبتی ست کوه آسا...
•. ۲۲
پس یاد بگیر که خدا را دائما، مثل یک سایبانِ بزرگ، بالای سرت احساس کنی؛ مثل قلبْ در سینه ات، مثل تفنگ در دست هایت، مثل قدرت در روحت. می فهمی؟!
•. ۲۳
گریه مال آن روزها بود که کوچک بودی. حالا دیگر کنار خدا بنشین، دست هایت را دور گردن خدا حلقه کن و بخند... تا می توانی بخند...
•. ۲۷
دیگر از میانهی راه برنگرد! از خودت بپرس و به خودت جواب بده! این کا، بهتر از آن است که تمام عمر، بروی و برگردی و سؤال کنی، می فهمی؟!
•. ۳۰
آقا سید مصطفی همیشه می گفت: "می دانیم... می دانیم... اما همهی چیزهایی که می دانیم ممکن است درست نباشد. دانسته های ما، مسلّمات نیستند."
•. ۳۷
نساختن را در هرشرایطی نابخشودنی می دانم. ساختن، محکومیتِ انسان است؛ وهر ساختنی، ناگزیر خویشتن را در مخاطره قرار دادن است.