•. ۲۲
پس یاد بگیر که خدا را دائما، مثل یک سایبانِ بزرگ، بالای سرت احساس کنی؛ مثل قلبْ در سینه ات، مثل تفنگ در دست هایت، مثل قدرت در روحت. می فهمی؟!
•. ۲۳
گریه مال آن روزها بود که کوچک بودی. حالا دیگر کنار خدا بنشین، دست هایت را دور گردن خدا حلقه کن و بخند... تا می توانی بخند...
•. ۲۷
دیگر از میانهی راه برنگرد! از خودت بپرس و به خودت جواب بده! این کا، بهتر از آن است که تمام عمر، بروی و برگردی و سؤال کنی، می فهمی؟!
•. ۳۰
آقا سید مصطفی همیشه می گفت: "می دانیم... می دانیم... اما همهی چیزهایی که می دانیم ممکن است درست نباشد. دانسته های ما، مسلّمات نیستند."
•. ۳۷
نساختن را در هرشرایطی نابخشودنی می دانم. ساختن، محکومیتِ انسان است؛ وهر ساختنی، ناگزیر خویشتن را در مخاطره قرار دادن است.
•. ۴۱
"درموقعیت قرارگرفتن"، به تمام معنی از خویشتنِ خویش گذشتن است و به اعتبارِ آرمانْ اندیشیدن و درگیر شدنی خردکننده...
•. ۴۱
انسان، در موقعیت که قرار بگیرد، با خویش معامله می کند و با خدای خویش، بس.
•. ۴۲
انسان راستین، تن به تردید طولانیِ ویرانگر نمی دهد. انسان عطف به انتخاب های متفکرانه، بدون سوزاندن زمان، انسان است.
•. ۴۳
از ترسِ اشتباه کردن و کج رفتن و پشیمان شدن، زمان را تباه کردن جرم است.
انسان تنها جانداری است که برای پشیمان شدن، گریستن، جبران کردن و باز به راه افتادن آفریده شده است... این حق انسان نیست که اشتباه کند، این محکومیت اوست.
•. ۵۱
در اسلام، شرع مقدمِ بر شرط است.
.
.
در این مشروطیت، چیزی نیست که چیزی باشد...