نمیدانست روز تولدم است. نمیدانست کتاب میخوانم و نشانِ کتاب دوست دارم. نمیدانست علاقه مند به یادگیری زبان انگلیسی هستم.وقتی فهمید خوشحال شد.او غریبه است.چندین و چند پیراهن بیشتر از من پیراهن پاره کرده است.آمد یک جعبه ببرد و برود.پیرمردی که صحبت کردنش شبیه سایه است و عمق کلماتش مرا یاد نادرخان میاندازد.همراه با کارت بانکی اش یک نشان کتابِ آبی نارنجی هدیه داد.مهربانی اش پل آشنایی ما شد.از اینکه میدانستم هدیه اش چیست و لازم نیست کاربرد نشانِکتاب را برایم توضیح دهد خوشحال شد. اشتراکاتِ زیبایی داشتیم.کتابها، نویسندهها،زبان و علاقه به خوشحال کردن.
فارغ از هر محدودیتی، من عاشقِ پیداکردنِ اشتراکاتِ زیبا_وحتی نا زیبا_با غریبه ها هستم.((:
#یادداشت.
#شهریور.
از فعالیتهام پرسید.از علایقی که پیگیرشون بودم و حتی اونایی که رها کردم.بعد کلی صحبت و خنده، در انتها گفت:«هرچیراهِ سخته چیدی دور خودت و میخوای زندگی برات آسون بشه؟!».سکوت تنها پاسخ من بود.
#مکالمات.
امروز تولد رهبری،
آقاسیدمجتبیخامنهای ست.
بَهبَه! بَهبَه!
ان شاءلله عمر پربرکتی داشته باشند.🌱
میبینید شهریور چه ماه خوووبیه!
😌😂🐳
ببینید یاد چی افتادم.😭😍
من چقدر کیوان رو دوست داشتم!😭
چقدررر رویای اون اتوبوس رو داشتم! ❤️🩹
#فیلمطور.
به قول فروغ فرخزاد:
فعلا میسازم، چه میشود کرد؟
مگر میشود دنیا را پاره کرد
و از داخلش خوشبختی در اورد؟
همین است که هست. 🚬
شاید #شعر.
#نویسندگی.
#فقطچوننکتهکارآمدیست.(:
قبلا در آثار آقایِ امیرخانی حضور یک شخصیت در داستان های مختلف با نقش خاص خود دیده بودم. شخصیت"ارمیا" در دو کتبرمان "ارمیا" و "بیوتن" شخصیت اصلی ست.در کتاب"رهش" هم تاثیرگذار است.
در این روزها که درحال جمع خوانی آثار مهم آقای کشاورز هستیم، من اتفاقاتِ مشابه را در داستان های مختلف میبینم. مثلا"پرتاب کتاب در آب"اتفاقی ست که یک بار در روایت میآید و یکبار در داستان.
ذهنم مشغول این است که ظرفیت هرچیزی که ساختم را بیشتر کنم!وقتی دستمان با یک شخصیت دقیق یا اتفاقِ موثر پر باشد، تکرار کردنش میتواند جالب باشد.