هدایت شده از ᥴ𝗁︎𝖺𝗅︎𝗅︎ᥱ𝗇︎𝗀︎ᥱ ᥴ𝗁︎ᥱ𝗋𝗋𝗒🍒💭 ִ ۫⭒ ּ
اد میکنم رگباری بفور
نکردم بلف
https://eitaa.com/joinchat/1950615256C72c80919ec
https://eitaa.com/joinchat/3348432593Cd2a95c8800
سلام و درود.دوباره اومدیم اینبار زیباتر ...
بمونی پیشمون باعث افتخارمه ناز ، با وجودت کانالمون رو ببریم بالا🫀
https://eitaa.com/joinchat/3348432593Cd2a95c8800
سلام و درود.دوباره اومدیم اینبار زیباتر ...
بمونی پیشمون باعث افتخارمه ناز ، با وجودت کانالمون رو ببریم بالا🫀
› › 𝓓a݁ꨲily` ⟆᪶᪹᪺᷂࣪͞da𝒛ai
.^᪲𝗧𝗵݁ꨲᩛꥋٌِꨭ𐇽ᩛᩛ݁ꨲ𝗲𝅥 anime 𝗰𝗵𝗮𝗻𝗻𝗲l
˚ׂᨘ✦ᝳ ݁ꨲچنຼִᩚلی مᨘی خ᮫ׅᩘوای که از انیمه ف๋عالیຼִᩚت کن݁ꨲه !
پ๋س چ᪶را جو݁ꨲین ن๋میຼִᩚشی ̴๋̟گل᮫ׅᩘمᨘ໑.
هدایت شده از Charlotte
پارت ¹ رمان خطر عشق
(با صدای جنی از خواب بیدار شدم داشت نوازشم میکرد )
علامت لیسا +
+ هی بزار بخوابم
علامت جنی ×
× هی پاشو کلی کار داریم امشب قراره بریم مهمونی اشرافی
+ اصلا یادم نبود . تو برو منم الان میام .
ویو لیسا: پا شدم صورتمو شستم و روتین پوستیمو کردم و رفتم پایین
علامت آجوما : &
+ آجوما
& سلام خانم جانم
+ لطفاً صبحونه ی منم بیار
& چشم
× چه عجب خانم تشریف آوردن
علامت مامان لیسا : #
علامت بابای لیسا: @
# چطوری دخترم
+ خوبم مامان
@ دخترم همونطور که میدونی امشب مهمونیه بزرگیه و باید با پسر آقای جئون ارتباط بگیری .
+ چ؟ بابا انقدر گفتم درمورد اون حرف نزن من حتی نمیخواستم به مهمونی بیام اگر اسرار شما نبود . و اینکه من الان قسط ندارم با کسی وارد رابطه بشم..
@ فکر نمیکنم از تو نظر خواسته باشم. گفتم باید بری و نباید روی حرف پدرت حرف بزنی .
+.....
# هی عزیزم بیا درموردش الان صحبت نکنیم بزار بعدا.
+ (بغضش گرفته بود)
× (میدونست لیسا میخواد گریه کنه)
× لیسا میای بهم لباس بدی از داخل اتاقت ؟ ( چشمک زد به لیسا)
+ (فقط سر تکون داد به نشونه ی اره)
(باهم رفتن داخل اتاق )
× خودتو خالی کن
+ (شروع کرد به گریه کردن ) جنی..هق هق اگر امشب .... هق بخواد منو بزور بهشون بده چی... هق
× نگران نباش بهت قول میدم هیچی نمیشه اصلا غرورش اجازه نمیده تو دخترشی ...
+ جنی تو هنوز اونو نشناختی ( با صدای لرزون)... اون اصلا من براش اهمیتی ندارم اون فقط میخواد با استفاده از من قدرتمند تر شه .. هق
( سازنده یک رمان : قبل اینکه سوء تفاهم شه بگم جنی دوست صمیمی لیساست و پدر جنی و پدر لیسا چندتا از بهترین مافیا های جهانن ولی پدر جونگکوک و خود جونگکوک از همشون قدرتمند ترن)
× لیسا بهت قول میدم چیزی نمیشه اصلا اگر شد باهم فرار میکنیم.
+ (لیسا سرشو تکون داد به نشونه ی تایید و بغل جنی خوابش برد )
+ ( بیدار شدم دیدم جنی نیست با خودم گفتم حتما رفته خونه تا حاضر شه چشمم به ساعت خورد پنج بود وحشت کردم یک ساعت دیگه مهمونی شروع میشد )
+ چرا انقد زیاد خوابیدم از من بعید بود البته تعجبی هم نیست دیشب اصلا نخوابیدم ( با تمام سرعت رفتم سمت میز لوازم ارایشیم یک میکاپ خیلی خوشگل کردم و آجوما رو صدا کردم تا بهم لباس بده)
( سازنده ی رمان : از لباس و میکاپش عکس میدم)
+(لباسمو پوشیدم و اومدم پایین)
@ خب یادت نرفته که بهت چی گفتم ؟؟؟؟
+ ......
# عزیزم یادشه بیا بریم دیر میشه .
+( تا یادم افتاد بغضم گرفت و خیلی استرس داشتم ولی خب کو چاره؟ باید میرفتم)
+(رفتیم سوار ماشین شدیم و توی راه حتی یک زره هم با پدر مادرم حرف نزدم چون اگر میزدم واقعا گریم میگرفت)
و بالاخره رسیدیم و من یهو چشم افتاد به ...
بقیه رمان و میخوای ؟ بیا اینجا خوشگله
https://eitaa.com/joinchat/2590181079Cfad979e588
پارت ¹ رمان خطر عشق
(با صدای جنی از خواب بیدار شدم داشت نوازشم میکرد )
علامت لیسا +
+ هی بزار بخوابم
علامت جنی ×
× هی پاشو کلی کار داریم امشب قراره بریم مهمونی اشرافی
+ اصلا یادم نبود . تو برو منم الان میام .
ویو لیسا: پا شدم صورتمو شستم و روتین پوستیمو کردم و رفتم پایین
علامت آجوما : &
+ آجوما
& سلام خانم جانم
+ لطفاً صبحونه ی منم بیار
& چشم
× چه عجب خانم تشریف آوردن
علامت مامان لیسا : #
علامت بابای لیسا: @
# چطوری دخترم
+ خوبم مامان
@ دخترم همونطور که میدونی امشب مهمونیه بزرگیه و باید با پسر آقای جئون ارتباط بگیری .
+ چ؟ بابا انقدر گفتم درمورد اون حرف نزن من حتی نمیخواستم به مهمونی بیام اگر اسرار شما نبود . و اینکه من الان قسط ندارم با کسی وارد رابطه بشم..
@ فکر نمیکنم از تو نظر خواسته باشم. گفتم باید بری و نباید روی حرف پدرت حرف بزنی .
+.....
# هی عزیزم بیا درموردش الان صحبت نکنیم بزار بعدا.
+ (بغضش گرفته بود)
× (میدونست لیسا میخواد گریه کنه)
× لیسا میای بهم لباس بدی از داخل اتاقت ؟ ( چشمک زد به لیسا)
+ (فقط سر تکون داد به نشونه ی اره)
(باهم رفتن داخل اتاق )
× خودتو خالی کن
+ (شروع کرد به گریه کردن ) جنی..هق هق اگر امشب .... هق بخواد منو بزور بهشون بده چی... هق
× نگران نباش بهت قول میدم هیچی نمیشه اصلا غرورش اجازه نمیده تو دخترشی ...
+ جنی تو هنوز اونو نشناختی ( با صدای لرزون)... اون اصلا من براش اهمیتی ندارم اون فقط میخواد با استفاده از من قدرتمند تر شه .. هق
( سازنده یک رمان : قبل اینکه سوء تفاهم شه بگم جنی دوست صمیمی لیساست و پدر جنی و پدر لیسا چندتا از بهترین مافیا های جهانن ولی پدر جونگکوک و خود جونگکوک از همشون قدرتمند ترن)
× لیسا بهت قول میدم چیزی نمیشه اصلا اگر شد باهم فرار میکنیم.
+ (لیسا سرشو تکون داد به نشونه ی تایید و بغل جنی خوابش برد )
+ ( بیدار شدم دیدم جنی نیست با خودم گفتم حتما رفته خونه تا حاضر شه چشمم به ساعت خورد پنج بود وحشت کردم یک ساعت دیگه مهمونی شروع میشد )
+ چرا انقد زیاد خوابیدم از من بعید بود البته تعجبی هم نیست دیشب اصلا نخوابیدم ( با تمام سرعت رفتم سمت میز لوازم ارایشیم یک میکاپ خیلی خوشگل کردم و آجوما رو صدا کردم تا بهم لباس بده)
( سازنده ی رمان : از لباس و میکاپش عکس میدم)
+(لباسمو پوشیدم و اومدم پایین)
@ خب یادت نرفته که بهت چی گفتم ؟؟؟؟
+ ......
# عزیزم یادشه بیا بریم دیر میشه .
+( تا یادم افتاد بغضم گرفت و خیلی استرس داشتم ولی خب کو چاره؟ باید میرفتم)
+(رفتیم سوار ماشین شدیم و توی راه حتی یک زره هم با پدر مادرم حرف نزدم چون اگر میزدم واقعا گریم میگرفت)
و بالاخره رسیدیم و من یهو چشم افتاد به ...
بقیه رمان و میخوای ؟ بیا اینجا خوشگله
https://eitaa.com/joinchat/2590181079Cfad979e588
#فیکشن
هدایت شده از | سُکوتَم پُر اَز حَرفِـه
269.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درود؛صحبت کنیم؟!
ناشناس مشترک من (مهی) و مهدیه و...؛
حرفی ، نظری ، سخنی بود در خدمتیم دوستان؛🧸
کویر نکنید قشنگام؛ ᥫ᭡
Ch: https://eitaa.com/Sookott_me
Link: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j9htlmd&btn=سُکوتَم.پُر.اَز.حَرفِه
هدایت شده از نفور چالشه 𝓓a݁ꨲily` ⟆᪶᪹᪺᷂࣪͞da𝒛ai
☆#سناریو_بانگو☆
☆#اد_چویا☆
}(°•موضوع : اگر یه دعوا ببینن•°){
♧◇چویا:با اشتیاق وارد دعوا میشه و کاره همرو تموم میکنه♡♤
◇♧دازای: اونم اگر وارد شه همه بدبخت شدن♡♤
◇♧فئودور: اصلا دعوا دیگه تموم میشه_♡♤
◇♧سیگما: احتمالا بره♤♡
◇♧فوکوزاوا: دعوا رو تموم میکنه♡♤