هدایت شده از 11:11
نامهای از طرف معشوق
عزیزترینم،
نمیدانم چگونه واژهها را کنار هم بچینم که احساسم را به درستی منتقل کنند. فقط میدانم که تو برای من چیزی فراتر از یک خاطرهای. حضورت مثل نقش روی شیشهای است که حتی اگر بخار هم محوش کند، ردش در دلش میماند. گاهی فکر میکنم که اگر لحظهای کنارم نباشی، هیچ چیز دیگر رنگی نخواهد داشت. انگار تمام احساساتم را در تو خلاصه کردهام، انگار تو نقطهی پایان و آغاز منی.
میخواهم کسی باشم که در روزهای سرد، وقتی دستت را روی شیشه میکشی، اولین چیزی که به ذهنت میرسد، نام من باشد. کسی که در میان سکوت شب، آرامشش را در صدای نفسهایت پیدا کند. و اگر روزی این دنیا میان ما فاصله انداخت، بدان که خانهی ابدی من قلب توست. جایی که حتی زمان هم نمیتواند مرا از آن بیرون کند.
با تمام عشق،
کسی که همیشه تو را در دلش دارد
طول رابطه: ۱۰ سال
For - https://eitaa.com/homex4
هدایت شده از 11:11
نامهای از طرف معشوق
عزیزم،
نمیدانم از من چه مانده در ذهن و دلت، شاید چیزی جز چند خط نوشته که حالا برایت بیجان و بیارزش شده. اما باور کن، هر کلمهای که از من مانده، روزی با تمام احساسم نوشته شده بود. شاید کافی نبود، شاید آنطور که باید، نماندم… اما این به معنای نبودن احساسم نبود.
در چشمانت همیشه به دنبال تصویری از خودم بودم، اما شاید هیچوقت آنطور که باید، در نگاهت جا نگرفتم. شاید زیبایی، چیز خاصی باشد که تو در من ندیدی، اما مگر همهی ارزش آدمها به تصویرشان است؟
اگر روزی برگردی و آن نوشتههای قدیمی را دوباره بخوانی، شاید لابهلای آنها هنوز چیزی از من باقی مانده باشد. چیزی که نه دستخطی مرده، بلکه نشانی از احساسی باشد که نمیتوان آن را کشت.
با تمام آنچه که بودم و شاید هنوز هستم،
کسی که هنوز تو را به یاد دارد
طول رابطه: ۱ سال
For - https://eitaa.com/joinchat/3711435862C6666a857d9
هدایت شده از 11:11
نامهای از طرف معشوق
عزیزترینم،
گاهی فکر میکنم که اگر سرنوشت شکلی داشت، شبیه تو بود. انگار همیشه در نقطهای از این مسیر باید به هم میرسیدیم، انگار از همان لحظهای که چشمم به تو افتاد، همه چیز از پیش نوشته شده بود. شاید دنیا پر از آدمهایی باشد که چنین حسی را تجربه میکنند، اما تو برای من یکی از آن هزاران نفر نبودی، تو همان یک نفری بودی که هیچکس نمیتوانست جایگزینش شود.
نمیدانم این مسیر چگونه ما را به اینجا کشاند، اما اگر قرار باشد در چیزی غرق شوم، نه در امواج بیرحم اقیانوس، که در آغوش تو خواهد بود. جایی که همه چیز، حتی خودم را، فراموش کنم. اما حالا، تو پیروز شدهای. نه به این معنا که چیزی را از من گرفتی، بلکه به این معنا که حالا، در این بازی ناتمام، بیشتر از هرکسی، خودم را باختهام.
با تمام آنچه بود و آنچه هنوز در من باقی مانده،
کسی که همیشه تو را در قلبش خواهد داشت
طول رابطه: ۵ سال
For - https://eitaa.com/pllate
هدایت شده از 11:11
نامهای از طرف معشوق
عزیزم،
گاهی با خودم فکر میکنم که شاید هیچوقت آدمِ بودن در جمعهای شلوغ نبودی، شاید هیچوقت دلت نخواست که خودت را در میان آدمهایی که تو را نمیفهمند، گم کنی. اما کاش میدانستی که در سکوتت، در همان فاصلهای که با دنیا داشتی، برای من همیشه واضح و زنده بودی.
شاید اگر میتوانستم، شبها به جای خیال تو، دستهایت را بغل میکردم. شاید اگر فرصتی بود، به جای نشستن در سکوت و منتظر ماندن، صدایم را میشنیدی. اما حالا، فقط این فاصله میان ماست که هر شب عمیقتر میشود.
اگر هنوز هم گاهی، حتی برای لحظهای، نام مرا در ذهنت تکرار میکنی، بدان که اینجا، کسی هست که هنوز منتظر شنیدن صدایت است.
با تمام دلتنگیهایی که در کلمات جا نمیشوند،
کسی که هنوز تو را کم دارد
طول رابطه: ۷ سال
For - https://eitaa.com/Foryoouu
هدایت شده از 11:11
نامهای از طرف معشوق
عزیزم،
گاهی فکر میکنم اگر چیزی جز خودم بودم، شاید آسانتر میتوانستم کنارت بمانم. شاید اگر فنجان چای بودم، هر صبح میان دستانت جای میگرفتم، گرمایم را حس میکردی، و هر جرعهام تو را بیدار میکرد. اما من فقط یک آدمم، کسی که انگار بودن و نبودنش برایت تفاوتی ندارد. میتوانستم باز هم برایت بنویسم، صدایم را به سمتت بفرستم، اما هر بار که این کار را نکردم، دلیلش چیزی نبود جز این حس که شاید، نبودنم هیچ خللی در دنیای تو ایجاد نکند. و این همان چیزی است که بیشتر از هر چیز دیگری آزارم میدهد. ما همیشه دو رنگ متفاوت بودیم، تو مثل آبیِ آرام، من مثل قرمزی که از شدت دوست داشتن میسوخت. و شاید اگر میتوانستم، هر بار که کنارم بودی، نشانی از خودم بر پوستت میگذاشتم، تا یادآوری کنم که این عشق، هرچند بیصدا، هنوز زنده است.
اما حالا، تنها چیزی که باقی مانده، دلتنگیای است که نه رنگ دارد و نه صدا. فقط هست… درست مثل تو در ذهن من.
با تمام احساسی که دیگر نمیدانم کجا پنهانش کنم،
کسی که هنوز تو را میخواهد
طول رابطه: ۳ سال
For - https://eitaa.com/Evolved
هدایت شده از 11:11
نامهای از طرف معشوق
عزیزم،
چیزهایی در این دنیا هست که نمیتوان تصاحبشان کرد، اما میتوان با تمام وجود خواستشان. و من، بیش از هر چیز، تو را خواستم. نه فقط حضورت را، بلکه تمام آن چیزی که در وجودت داشتی، چیزی که انگار همیشه از دسترسم دور بود. گاهی دستم به کاغذی میرسد، به یادداشتی که شاید کوتاه باشد، اما وزنی به سنگینی یک دنیا داشته باشد. شاید هم تنها چند کلمه که بیشتر از هر فریادی در گوشم میپیچد. اما هیچ کلمهای نمیتواند این حقیقت را تغییر دهد که من هنوز در تو زندهام، و تو در من. دلم میخواست در تاریکیهای ذهنت، نوری باشم که خاموش نشود. چیزی که هر بار چشمانت را بستی، در تو بدرخشد. چون باور دارم، ما چیزی فراتر از لحظهای در زمان بودیم. ما چیزی بودیم که نمیتوانست بمیرد.
با تمام آنچه که هنوز در سینهام باقی مانده،
کسی که همیشه تو را در قلبش دارد
طول رابطه: ۶ سال
For - https://eitaa.com/X1781X
هدایت شده از 11:11
نامهای از طرف معشوق
عزیزم،
گاهی فکر میکنم که شاید ما هیچوقت آنطور که باید، در این دنیا کنار هم نبودیم. شاید بیشتر از آنکه "اتفاق" باشیم، یک "احتمال" بودیم. چیزی که میتوانست رخ دهد، اما هیچگاه فرصت نداشت تا واقعی شود. با این حال، عجیب است که نبودن چیزی، دردش از از دست دادنش بیشتر باشد. انگار آدم میتواند برای چیزی که هرگز لمس نکرده، برای کسی که هرگز نیامده، بیشتر از هر چیز دیگری دلتنگ شود. و حالا من همینجا ماندهام، با دلتنگیای که حتی خاطرهای واقعی برایش وجود ندارد. اما اگر روزی در میان روزمرگیهایت، در سکوت یک بعدازظهر، یا حتی در میان جمعی شلوغ، لحظهای حس کردی که چیزی در قلبت سنگینی میکند، بدان که آن، منم. من که هیچوقت نبودهام، اما انگار همیشه هستم.
با تمام آنچه که نگفته باقی ماند،
کسی که شاید هرگز نبود، اما همیشه در تو زنده است
طول رابطه: ۴ سال
For - https://eitaa.com/diaryifi
هدایت شده از 11:11
نامهای از طرف معشوق
عزیزم،
میآیی، میروی، و من دیگر نمیدانم کدامت واقعیتر است. آنکه در کنارم میماند یا آنکه هر بار محو میشود و در فاصلهها گم.
راستش را بخواهی، نمیدانم چه چیز را باید باور کنم. کلماتت را؟ دستهایت را وقتی کنارم بودند؟ یا نگاهت را وقتی حس میکردم چیزی در آن تهنشین شده که هیچوقت نگفتی؟
دروغ چرا، من هم میخواستم بمانم. میخواستم این قصه را کش بدهم تا جایی که دیگر پایانی نداشته باشد. میخواستم دستت در دستم بماند، شبهایم به بیداری با تو بگذرد، مستیام به نامت باشد. اما همیشه، یک "ولی" بین ما بود. یک چیزی که نگذاشت همه چیز همانطور که باید، پیش برود. حالا فقط این را بدان، که اگر صبحی بیدار شدی و جایم خالی بود، دلیلش این نبود که نخواستم بمانم. دلیلش این بود که ترسیدم، اگر بیشتر بمانم، هیچوقت نتوانم بروم.
با همهی چیزی که نگفتم و همهی چیزی که تو نشنیدی،
کسی که هنوز تو را در خودش دارد
طول رابطه: ۱ سال
For - https://eitaa.com/pzgi0jr
هدایت شده از 11:11
نامهای از طرف معشوق
عزیزم،
کاش میتوانستم دستت را بگیرم و از این تاریکی بیرون بکشم. کاش میتوانستم به تو نشان دهم که ارزش تو هیچوقت وابسته به دیگران نبوده است. زندگی گاهی مثل خلأیی بیانتها میشود، میفهمم. اما تو چیزی بیش از این پوچی هستی. تو کسی هستی که حتی در میان این درد، هنوز میدرخشی، حتی اگر خودت نبینی.
اگر روزی این نامه را خواندی، فقط یک چیز را باور کن—تو مهمتر از آنی که فکر میکنی.
با تمام آنچه که در تو هنوز زنده است،
کسی که همیشه تو را میبیند
طول رابطه: ۴ ماه
For - https://eitaa.com/MarinaxR