Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
همین چند روز پیش با پاهای خودش اومد قم کار مردمو راه بندازه، حالا ایندفعه تو تابوت بدرقش کردیم💔
میدونید داغ رهبر اینقدر وحشتناک و بزرگ بود، که فکر کردم شاید دیگه بی حس شدم یا داغای قبلی برام عادی شدن؛ ولی حقیقت اینه که هربار که یاد شهید رئیسی میوفتم دلم خون میشه و قلبم میگیره و دلتنگ ترین میشم، حتی شاید الان و هرچی میگذره بیشتر...💔
آخ حاج آقا هارداسان...💔
واقعا شهید رئیسی منو بد سوزوند و خیلی دوسش داشتم و دارم...
Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
بالاخره منم این ساختمونه رو دیدم:)
#aesthetic
#Photography
Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
آسمون سی دل مو از ته بِغُرُمنه💔
منم همینطور آسمون منم همینطور💔
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
گفتند سودای رهبری داری. گفتند چشم به صندلی آقا داری. در مناظرات تلوزیونی، وقیحانه و بیشرمانه به چشمهای معصومت خیره شدند و گفتند سندروم پست بیقرار داری. از قوه قضاییه به ریاست جمهوری آمدهای و از کجا معلوم طمع به مقامی بالاتر نداشته باشی. بیسوادی. سادهزیستی. تپقهای کلامی داری. گفتند مردمفریبی. برای فریب مردم است که اینقدر بااخلاقی. تو هربار لبخند زدی. گفتی من فقط یک طلبه خدمتگزارم. گفتی اگر توهین به من مشکل مردم را حل خواهد کرد پس بسیار به من توهین کنید. گفتی من کسی نیستم، آقا را ولی آزار ندهید. عبای آقا را بوسیدی.
وقتی همهشان سرگرم بازیهای سیاسی و پولپاشیهای رسانهای بودند، عبایت را روی دست انداختی و روستا به روستا با کفشهای گلی به مردمانی سر زدی که حتی بخشدار را از نزدیک ندیده بودند. هرروز. هرهفته. بیوقفه. خوشحالی که دوید توی چشمهایشان، گفتی من کسی نیستم. مرا آقا فرستاده. فقط از او متشکر باشید. ناگهان در یک عصرگاه اردیبهشتی همه خستگیهایت را روی کولت گذاشتی و میان جنگلهای مهآلود ارتفاعات ورزقان، آرام محو شدی. که بدانند تو فدایی آقایی. خادم مردم. بعد از تو آقا کوهوار و ایستادهقامت ماند. دور خودش جمعمان کرد. در نمازت بغض نکرد. حواسش بود غصه نخوریم. سیاه نپوشید و بر تابوتت کمر خم نکرد، حتی برای بوسهای. و ما داغ تو را به کوهی بزرگ تکیه دادیم. حالا آقا نیست ابراهیم. کوه بزرگ رفته. کوه بزرگ تنهایمان گذاشت. و کاش که ما هم با تو قبل از آقا در مههای ورزقان محو شده بودیم...
«مهدی مولایی»
@m_molaie110