هدایت شده از درنای کاغذی
سر کلاس استاد داشت درباره ی خرافات کشور های دیگه حرف میزد، و علاقه به خودکشی، یا اینکه یه سریا فکر میکنن اون دنیا بهتره و خودشون رو میکشن که برن اونجا، یکی از بچه ها گفت استاد خب ما هم اینو داریم! همین شهادت و شربت شهادت و فلان !
استاد برگشت گفت ما تو جنگ اینهمه شهید دادیم به خاطر تو، به خاطر من، الدنگ ! (الدنگشو تو ذهنش گفت😔) نه به خاطر هوای نفس خودشون، به خاطر دیگری، به خاطر لذت خودشون رو نکشتن که، از کشور دفاع کردن.
دوباره یه جای دیگه استاد داشت از قوانین غلط حرف میزد و این دوباره برگشت گفت، آره استاد، همین اعدام !
استاد این دفعه محترمانه گفت خفه شو لطفاً.
Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
سر کلاس استاد داشت درباره ی خرافات کشور های دیگه حرف میزد، و علاقه به خودکشی، یا اینکه یه سریا فکر
جوری که تو ذهنمم نسبت به بلاهت یه عده و تو ظاهر باید کظم غیظ کنم:
Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
مهمونکمون خروس سیکلتشو جا گذاشت:)
مهمونکمون برای دو روز مهمونمون بود یکی از عروسکای محبوبشم با خودش آورده بود، عروسکشو مشاهده میکنید🗿:
Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
take me to the lakes where all the poets went to die, I don't belong and my beloved neither do you..
you're very brave and very free...
Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
حالا امشب اومدم خوابگاه بچه ها میگن هارمهر دانشگاه قراره یه هفته تعطیل باشه ینی هفته بعدو بیای هفته
من و این همه خوشبختی محالههه محااالههههه