eitaa logo
بیگانه.
274 دنبال‌کننده
50 عکس
5 ویدیو
0 فایل
« ببین، زمان داره بهت میگه شبیه خودت شو » صندوقچه ی نامه های پر مهر شما؟ 📬 [ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_qk6p7h&btn=شاپرک ]
مشاهده در ایتا
دانلود
توده ی گوشت بی اراده.
درود و خسته نباشید از سوی شاپرک⊹ خواستارم که پیشاپیش ورود به سال جدید رو ابتدا به همه ی ممبر های دوست داشتنی و عزیز بیگانه، برخی(این مهمه) از ایتاییون و دوستان عزیز و هم صحبتهای گرانقدرم تبریک بگم. از بابت آشنا شدن با همگی شما خوشحال و خرسندم و امیدوارم که این سال برای همتون سال مطلوبی باشه. خوشحالم که توی این سالِ پر از سختی و عجایب دووم اوردید. ممنونم که کنارم بودید و شنوای حرف هام شدید. امیدوارم که این سال جدید برای همگی تون پر از اتفاقات خوشایند، پر از نو شدن، «زندگی کردن» ، درس های جدید، تجربیات جدید و موفقیت ها باشه. این ساعات آخر چهارصد و چهارِ مغموم رو سعی کنید با لبخند بگذرونید و با دل خوش باهاش خداحافظی و به چهارصد و پنج سلام کنید. با آرزوی روزهای بهتر برای همه ی "ایرانی" ها. یادتون نره که خودتون لحظات زندگی تون رو رقم میزنید و علاوه بر تقدیری که خداوند قرار داده خودتون هستید که تصمیم میگیرید همه چیز چجوری بگذره. سعی کنید بذر قناعت رو بیشتر در دلتون بکارید، ناامیدی رو پس بزنید، رنج هاتون رو بپذیرید، از تنهایی نترسید و ازش استفاده کنید، همیشه بی دلیل مهر بورزید چون مهر تنها چیزیه که باقی میمونه. آدمها رو خوشحال کنید حتی اگه زخم های زیادی خوردید. چون خدا شمارو میبینه، به ادمها به مقداری که ارزشش و دارن بها بدید، خودتون باشید و یادتون نره که چه کسی هستید و بودید، از تغییر نترسید، انتظار نکشید و فکرتون رو خرج چیزهای پوچ نکنید و در آخر فراموش نکنید که "خدا بس است بنده را " و وجودش رو از یاد مبرید که تنها ناجی اونه.🌱
سرمای غربت
نفسی که بیرون میدم کربن دی اکسید همراه با گردِ غم اضافه است.
بنگر. ابرها هم ز غریبی‌‌ات می‌گریند، وطن!
«وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد. آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد.»
کنج خیابان ایستاده ام؟ از دهان منحوسم، زهر سیاهی که با مطرودی درهم آمیخته می چکد. پوزخند مضحکی بر لب دارم. بنگر. به دهان خیس زهرم بنگر. به چشمان سوخته ی غریبم بنگر. به تن فانی و بر باد رفته ام بنگر. بر دستان خالی ام بنگر. به خلأ خاکستری درونم بنگر و پرنده ی زخمی امید را بیاب. یافتی؟ توانستی امید را در من جستجو کنی؟ نه. امید دیدنی نیست. گویی چیزی خمره مانند، پرندهٔ امیدم را اسیر کرده و من هر چه دست و پا میزنم نمیتوانم رهایی اش دهم. ( دست و پایی زدم؟) اما ملال چه؟ ملال را در من میبینی نه؟ در پاهای رو به زوالم ملال را یافتی؟ در لبخند بر لب خشک شده ام ملال را یافتی؟ در نجوای قلبم ملال را یافتی؟ از پلک های بر هم نبسته ام ملال را یافتی؟ آه، من پرنده ی ملال را یافته ام؛ در سینهٔ سنگین ز تاریکی‌ام. برای خودش خانه و کاشانه ای ساخته که بیا و ببین. گویی حالا حالا نمیخواهد زحمتش را کم کند. شوربختانه پرنده، مگس نیست که من آن را با دستانم شکار کنم و پرتش کنم به گوشه ی دیوار تا برای خودش بمیرد. اما مگر، پرنده مردنی نیست؟ شاید هم روزی از شاخه های برهم تنیده ام( آخر گویی من، یک درختم) پرواز کند و برود. برود در آسمان تیره چرخی بزند و بعد، بر دشت دلهای آدمیان فرود آید و لانه کند. کجایی ای پرنده ی امید من؟ نکند که مرده ای؟ من فقط انتظار تو یکی را نکشیده بودم که حالا کشیدم و جان به لبم کردی. "
گر پرنده ی امیدم را نیابم خود را نیز پیدا نخواهم کرد.
"