این فیلم به خوبی این تعارض رو و تصمیم گیری برای تعارض رو نشون میده
و البته که از یک جریان واقعیه
و خیلی خوب هم نشون داد که بعضی از انتخاب ها با اینکه خوبن
ولی راه و مسیر تا آخرش خیلی دردناکه
ببین داستان اینه که من ۲ سال پیش یه کتاب خریدم برا هدیه تولد دوستم که خب الان اکسمه ولی نتونستم اون کتابو بهش بدم و همیشه تو ذهنم بود که یه روز این کتابو بدم بهش کتابه رو نگه داشتم و با اینکه من همه ی کتابامو به دیگران امانت میدم و خیلی اهل کتاب قرض دادنم این کتابو به هیچکس ندادم الان بالاخره یه موقیت نسبتا خوب پیش اومده که بهش بدمش و احساس میکنم وقتی کتابو بهش بدم بعد از دوسال افسردگی و فشاری که روم بود بخاطر درست تموم نکردنِ رابطمون بالاخره از بین میره و دیگه عذاب وجدانی ندارم یه مجموعه ی داستان کوتاه از مصطفی مستوره و من واقعا نمیدونم اول کتاب براش چه جمله ای بنویسم؟ هیچوقت بدون یادگاری صفحه اول کتاب هدیه نمیدم ولی ایندفه ایده ای ندارم خواهش میکنم کمک کن و زودتر جواب بده، فردا صبح قراره ببینمش
خب دقیق نمیدونم
چیزای زیادی میشه نوشت
شاید یه جمله برای خدافظی خوب باشه
یعنی متن خدافظی از یک نویسنده ی بزرگ یا هرچی
از این متن یا شعر ها زیاد داریم
https://eitaa.com/DaVinciGeneration/4493 معمولا همیشه این تعارضات پیش میاد و معمولا همیشه هم بد پیش میره و غیرحرفهای
و از کجا باید یاد گرفتش
بعضی جاها کلاس ها هست
و بعضی کتاب ها هم فکر میکنم باشن
من به مناسبات کارم خب زیاد صحبت های جلسه ای توی منابع انسانیمون هست
ولی اینکه همیشه بد پیش میره
نه ، همیشه قسمت بدش دیده میشه
تعارض چیزیه که خب پیش میاد ولی مدیریتش قرار نیست همه چی رو خوب کنه
مدیریتش قراره اوضاع رو تحت کنترل بگیره
و بله گاها بد پیش میره ، نه چون بد تصمیم گیری شده
چون نمیشه با مدیریت تعارض تفکرات رو در نظر گرفت ، و یا نمیشه همه چیز رو درست کرد
توی این فیلم هم نشون میده
اون آدم طبق قانون رفت ، ولی خب