وَ من! تو رو آرزو کردم (؛ 🌷🌬
مارلیـن ؛🌷
- ما چند هفته پیش رفتیـم خونه مـادربزرگم 🤏🏻🌳 ..
بعد من و دختر خالم چون بهمون بی توجهی
کردن 🙍🏻♀؛ تصمیم گرفتیم خودمون بریم تو
روستا بگردیم 😍😂 !
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رسیدیم به دیوار ِمدرسه قدیمی
مامانامون ؛ 😂🤲🏻💓
( به تصمیم ِمن رفتیم بالای ِدیوارش 😉 )
مارلیـن ؛🌷
رسیدیم به دیوار ِمدرسه قدیمی مامانامون ؛ 😂🤲🏻💓 ( به تصمیم ِمن رفتیم بالای ِدیوارش 😉 )
خلاصه بگم بعد ِچند دقیقه سرایدارش دیدمون و اول ترسیدیم 🤣💔 :
.. بعد از یسری صحبت آشنای ِمن در اومد و
اجازه داد بریم داخل ماهم پریدیم
داخل مدرسه (از بس بلند بود شونهٔ ام در رفت بخدا) 🤡✅