eitaa logo
𝐃𝐚𝐫𝐤 𝐝𝐢𝐚𝐫𝐢𝐞𝐬
37 دنبال‌کننده
42 عکس
18 ویدیو
0 فایل
فقط تعداد کمی از ما آنچه هستیم که به نظر میرسیم.. < این چنل حاوی خشونت و پرونده های جنایی میباشد پس با آگاهی کامل از خودتون وارد بشید. > https://daigo.ir/secret/9373484142&zwnj;
مشاهده در ایتا
دانلود
عاشقان معما و کاراگاه بازی بیان از پرونده های جنایی خوشت میاد؟ 🩸 میخوایم پرونده حل کنیم:-))... چالش برگزار کنیم.پرونده بزاریم. رمان بزاریم... عکس و ویدیو های خفن که بماند🤫... بزن رو پیوستن...
امروز احتمال داره چالش داشته باشیم✨
𝐃𝐚𝐫𝐤 𝐝𝐢𝐚𝐫𝐢𝐞𝐬
«چالشـ اول» اگه قرار بود یک پرونده جنایی باشی، چه پرونده ای میشدی؟ #فوروارد کنید تا سین زیاد بخوره
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«چالشـ دوم» سناریو: زندگی در یک دنیای موازی جنایی• اسکرین شات بگیرید☠ میتونید به جای اسکرین شانسی استپ کنید✨ کنید تا سین زیاد بخوره:- @Dark_diarys-🩸
𝐃𝐚𝐫𝐤 𝐝𝐢𝐚𝐫𝐢𝐞𝐬
«چالشـ دوم» سناریو: زندگی در یک دنیای موازی جنایی• اسکرین شات بگیرید☠ میتونید به جای اسکرین شانسی ا
_چالش🧨📑 با توجه به اسکرین هایی که برات دراومده☠ یک متن جنایی از زندگیت بنویس و برامون بفرست. بهترینا رو توی کانال میزاریم... جایزه هم داره! اسم مستعارت و آیدی ت رو زیرش بزار حتما💀 راه ارتباطی: https://daigo.ir/secret/9373484142‌ 🩸🔪 @Dark_diarys-🩸
📬: +سلاممم من عضو جدید کانالتون هستم میشه بیشتر راجع به کانالتون توضیح بدید ________________________ 𝐆𝐥𝐨𝐫𝐢𝐚: درود خوش اومدید✨روی لینک کلیک کنید. https://eitaa.com/Dark_diarys/207 𝘌𝘭𝘭𝘢:...
𝐃𝐚𝐫𝐤 𝐝𝐢𝐚𝐫𝐢𝐞𝐬
_چالش🧨📑 با توجه به اسکرین هایی که برات دراومده☠ یک متن جنایی از زندگیت بنویس و برامون بفرست. بهترینا
جایزه دارهههه✨ پی دی اف کتاب تیمارستان متروک رو میدم به بهترین نوشته📚... خودم میام پیوی برنده❤️‍🔥 شرکت کنید👇🏻🔪 https://eitaa.com/Dark_diarys/210 🗡🩸
𝐃𝐚𝐫𝐤 𝐝𝐢𝐚𝐫𝐢𝐞𝐬
جایزه دارهههه✨ پی دی اف کتاب تیمارستان متروک رو میدم به بهترین نوشته📚... خودم میام پیوی برنده❤️‍🔥 ش
_سرش را به آرامی بلند کرد؛ مرد روبرویش همان کابوس شبهایش بود. همان شخصی که تلاش دختر بر کشتنش بود. و حتی چیزی بدتر از کشتن! دختر کتابش را بست و به مرد خیره شد. هر دو در انتظار بودند که دیگری صحبت را شروع کند... پس از مدتی صبر مرد تمام شد و به حرف آمد: "یویی. چرا به تازگی من رو نادیده می گیری؟" یویی به او نگاهی کرد و از جایش برخاست: "اوه ببخشید پدر. جدیدا مشغول کتاب هایم شده بودم و ارتباطاتم به هم خورده بود." مرد با لبخندی دست خود را بر سر دختر کشید و او را نوازش کرد اما در آن لحظه شوکی به مانند برق با توان قوی وجودش را فرا گرفت؛ صورت دختر تغییر کرد، مرد به سختی نفس می کشید و تلاش می کرد تا دستش را از روی سر دختر بردارد. یویی با لبخندی شیطانی به او خیره شد و مرد را محکم بر زمین کوبید سپس با صدای بلند و هیجان زده گفت: "بالاخره تونستم قدرتم رو به رخت بکشم قاتل پدرم!" مرد با شگفتی به یویی نگاه کرد و لحظات آخر زندگی خود را در درد و رنجی بی پایان گذراند... او تنها یویی را به عنوان دختر خود می خواست و به همان دلیل پدر او را کشته بود! داستان یویی و پدرخوانده اش. کیثی هستم آیدیم: @.....
چون زیاد شد تو چندتا پیام میفرستم، پارت اول: آن قدر حالم خراب بود که هر غریبه ای با نیم نگاهی می توانست بفهمد داغون هستم. یاد چند ماه پیش می افتم:《آن چند روز دفترش طوری شلوغ شده بود که جای سوزن انداختن هم نبود، تازه یعنی خانوم با نظم ترین در بین همکار هایش هم هست! ارواح عمه اش! همه می دانند که چنین کاری همیشه پر از کلی شلوغی است اما آخر ایندفعه او شبیه دانش آموزی بود که هیچکس جز خودش نمی توانست خط جزوه ی دقیق اما بی نظمش را تشخیص دهد و بگوید با چه زبانی نوشته شده، چه برسد که بخواند.! Sako. ادامه دارد...