عادی شدن منو میترسونه ، عادی شدن ذوقی که برای کار داری ، عادی شدن قشنگی های کوچیک اطراف ، عادی شدن روابط ، عادی شدن حس ها ، عادی شدن زندگی .
آدمها نمیفهمند برای آنها [، و به خاطر آنها]چه کارهایی میکنی، تا آن زمان که دست از انجامدادنشان برمیداری.
الان دقیقا تو اون سکانس از The Gray گیر کردم که رو به آسمون میگه: یکاری بکن، بیا بهم ثابت کن که هستی، یه چیز واقعی نشونم بده من الان لازم دارم نه بعدا! نشونم بده.. منم تا وقتی که زنده ام بهت ایمان میارم، قسم میخورم.
زندگی همینه که هست. اگه سخت بگیری اونم بهت سخت میگذرونه. این ماییم که بهش ارزش میدیم. با همه کمبودهایی که این دنیا داره، زیباییهای خودش رو هم داره. نباید از زندگی زیاد انتظار داشته باشیم. نمیشه باهاش جنگید!