eitaa logo
دیباج
87 دنبال‌کننده
380 عکس
53 ویدیو
4 فایل
دیباجِ (حریرِ) سخن از تار و پود واژگان پذیرای نظرات خوانندگان ارجمند هستم. ارتباط با مدیر: @Armaktab 💠
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✅زبان شیرین فارسی 🔶فرهنگ و تمدن کهن ایرانی به ایرانی بودن خود ببالیم! @Deebaj
✅انگیزشی 🔶تربیت فرزند ‏فرهنگ یعنی: زباله هاى ذهنمان ، باورهای پوسيده مان و دردمندی‌هايمان را به نسل بعد منتقل نکنیم... @Deebaj
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دیباج ۲۱۸ 🔶رود عاطفه در برهوت ویرانی! امروز که این کلیپ کوتاه را دیدم، دلم لرزید. آوار برج‌ها و خانه‌ها و کارخانه‌ها، حتی اندک لرزه‌ای بر بنای استوار قلب‌ها نینداخته است و رود عاطفه در برهوت خرابی‌ها، امیدبخش طلوع صبحی روشن است. فرزندان صهیون سقف و دیوار خانه‌های ساکنان غزه را فروریختند اما قصر بلند عاطفه همچنان پابرجاست. عاطفه‌ اگر بماند، امید جان می‌گیرد و ساختن دوباره خانه‌ها آسان می‌شود. @Deebaj
دیباج ٢١٩ 🔶سنگ سیاه تا نماز صبح را بخواند، همسرش بخچه‌اش را آماده کرده بود. تکه‌ای نان ‏با قطعه‌ای پنیر و مشتی کشمش، صبحانه هر روزه مرد بود. ‏ بعد از آنکه بر صورت معصوم دخترش بوسه می‌زد، در گرگ و میش هوا، از ‏کلبه محقری که در پایین‌دست کوهی بلند قرار داشت، برای کار راهی می‌شد.‏ تخته‌سنگ‌ها زیر نور نقره‌ای ماه می‌درخشیدند. جیرجیرک‌ها کم‌کم از صدا می‌افتادند و صدای چهچهه گنجشک‌های بازیگوش در فضای دره طنین‌انداز می‌شد.‏ کم‌کم که چهره زیبای ماه رنگ می‌باخت، مرد پوتین‌های سنگین و کلاه و چراغ ‏قوه‌اش را درون یک گونی شکری می‌گذاشت و بیل و کلنگ حفاری‌اش را به ‏دوش می‌گرفت و راه می‌افتاد سمت پایین دامنه.‏ بوی زغال سنگ فضا را انباشته بود. مرد که در طول سالیان دراز فقط ‏فاصله میان کلبه کوچکش، با دیوارهایی از جنس سنگ‌های سیاه و ‏سقف حلبی زنگ زده، با معدن زغال سنگ را پیموده ‏بود، رنگ خاک و سبزی چمن در نظرش سیاه می‌نُمود. هر چه می‌دید سیاهی ‏بود در سیاهی.‏ خیلی وقت بود که چهره خودش را در آینه ندیده بود. آخرین باری که در آینه نگاه کرد، از دیدن چهره سیاه و تکیده خودش وحشت‌زده شد. اولین روز از ماه مهر سال ۱۴۰۳ شمسی بود. مثل همیشه از همسرش خداحافظی کرد، بر گونه گل‌انداخته دخترش که از شوق رفتن به مدرسه، شبْ کیف صورتی رنگ مدرسه‌اش را در آغوش گرفته و به خواب رفته بود، بوسه زد. ابزار ‏کارش را به همراه بخچه صبحانه‌اش برداشت و رفت به پایین دره سیاه و در ‏دل تاریکی‌ها غرق شد و صدایش برای همیشه خاموش گردید. ‏ @Deebaj
33.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از سخن دیگران 🔶پدرم را خدا بیامرزد .... پدرم را خدا بیامرزد مردِ سنگ و زغال و آهن بود سال‌های دراز عمرش را کارگر بود، اهل معدن بود از میان زغال‌ها در کوه عصرها رو سفید برمی‌گشت سربلند از نبرد با صخره او که خود قله‌ای فروتن بود پا به پای زغال‌ها می‌سوخت سرخ می‌شد، دوباره کُک می‌شد کوره‌ای بود شعله‌ور در خود‌ کوره‌ای که همیشه روشن بود بارهایی که نانش آجر شد از زمین و زمان گلایه نکرد دردهایش یکی دو تا که نبود دردهایش هزار خرمن بود از دل کوه‌های پابرجا از درون مخوف تونل‌ها هفت‌خوان را گذشت و نان آورد پدرم که خودش تهمتن بود پدرم مثل واگنی خسته از سرازیر ریل خارج شد بی‌خبر رفت او که چندی بود در هوای غریب رفتن بود مردِ دشت و پرنده و باران مردِ آوازهای کوهستان پدرم را خدا بیامرزد کارگر بود، اهل معدن بود ✍🏻 موسی عصمتی @Deebaj
✅از سخن بزرگان 🔶فرهنگ، رهاورد دانش 📚فرهنگ و شبه فرهنگ، تهران، یزدان، ۱۳۷۱. @Deebaj
✅از سخن دیگران 🔶اختلاس بر وزن اسکناس ... و اختلاس بر وزن اسکناس اندر لغت سرقت را گویند و اخص آن سرقت دیوانیان است از خزانه و در تسمیه این کلمه عقاید متفاوت است، زمره ای کتابت آن با «صاد» کرده و ریشه آن را «خلوص» دانسته اند و حجت ایشان اینکه مأمور مختلس را ارادت و اخلاص چنان است که کیسه خویش را از خزانه دولت فرق ننهد و جدایی در میانه نبیند. گروهی دیگر اختلاس را از «اختلال حواس» گرفته و به همین علت مختلسین را از سیاست و مجازات معاف دانسته‌اند. 📚التفاصیل، نوشته: فریدون توللی @Deebaj
✅دیباج ۲۲۰ 🔶فرصت زندگی ... "One day your life will flash before your eyes. Make sure it's worth watching." "یک روز زندگی شما از جلوی چشمانتان خواهد گذشت. مطمئن شوید که ارزش دیدن دارد." @Deebaj