eitaa logo
دفاع مقدس
407 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
881 ویدیو
248 فایل
💠 نیم نگاهی به رویدادهای دفاع مقدس 🌼🌸🍀در قالب: متن، عکس، صوت، فیلم و کلیپ
مشاهده در ایتا
دانلود
🏋 گذران اوقات فراغت رزمنده‌ها در مناطق جنگی – اطراف مهران - تیرماه ۶۲ 🆔 @Defa_Moqaddas
💠 دشمنی که بویی از انسانیت نبرده بود‼️ 🔸یك بار كه [كوموله ها] ناخن‌ هایم را می‌ كشیدند، طاقتم تمام شده بود و دیگر می‌ خواستم؛ اعتراف كنم و هر چه كه مى ‌دانستم بگویم، اما یكی از برادران سپاهی كه با هم بودیم به نام برادر سعید وكیلی، می‌ گفت ما فقط به خاطر خدا آمده‌ ایم خود داوطلب شده‌ایم كه بیاییم، پس بیا شرمنده خدا و خلق او نشویم و لب به اعتراف باز نكنیم. ▪️....سوره والعصر را برایم خواند و ترجمه كرد، آب سردی بود كه بر آتش بی طاقتم ریخته شد، پس از آن جریان بود كه سه تا دیگر از ناخنهایم را كشیدند و با نمك مرهم گذاشتند و پس از اینكه مقدار زیادی با كابل زدند باز برای به درد آوردن بیشتر بدنم در حضور دیگر برادران، مرا برهنه در دیگ پر از آب نمك انداختند و بیش از نیم ساعت وادارم كردند كه در آن بمانم و سپس برای عبرت دیگر برادران، مرا در سلولی عمومی انداختند. 🔹فكر می‌ كردند من معدن تمامی اسرار ایران هستم. لذا از شكنجه بیشتری هم برخوردار می‌ شدم. البته بعد از هر شكنجه مدتی به مداوایم می‌ پرداختند آن هم نه به خاطر خودِ من و یا دیگران بلكه به خاطر اینكه یك مقداری از پوستم ترمیم شود تا بتوانند مجددا شیوه تازه‌ تری را اعمال كنند.... (راوی: آقابالا رمضانی) 🆔 @Defa_Moqaddas
گروهی از رزمندگان پیشمرگ کُرد مسلمان در ارتفاعات مرزی غرب کشور/ ۲۹ تیرماه ۶۲ 🆔 @Defa_Moqaddas
📆 ۲۴ تیرماه ۱۳۶۱ - توجیه نیروهای رزمنده توسط فرمانده گردان امام سجاد (ع) در مرحله دوم عملیات رمضان 🆔 @Defa_Moqaddas
📆 شب ۲۳ تیرماه ۱۳۶۱ - دعا و توسل رزمندگان قبل از آغاز عملیات رمضان 🆔 @Defa_Moqaddas
یادیا 🔹خاطره‌ای از زین‌العابدین شادینیان، شهید عملیات رمضان 🌷حال و هوای جبهه که به مشامش می‌ رسید، همه دلبستگی‌ ها را فراموش می‌ کرد؛ فراموش که نه، برای لحظاتی خود را در جبهه تصور می‌ کرد؛ آنگونه که هیچ چیز حتی حضورِ همسرش هم او را از آن فضا جدا نمی‌ کرد؛ همان چیزی که خاطرات به جا مانده از او ثابت می‌ کند. 🌷همسر و فرزندانش حتی فرزندی که هنوز چشم به جهان نگشوده بود را به خداوندش سپرد و راهی مأموریت شد؛ رزمنده‌ای که به خانه برگشته بود تا جراحت دست و صورتش بهبود یابد، این بار بدون خداحافظی راهی جبهه می‌ شود تا محبت همسر و فرزند؛ دلش را اسیر نکند؛ به همین خاطر بود که در منطقه جنگی و از پشت تلفن حلالیت طلبید. 🌷او همان زین‌العابدین شادینیان، فرزند امامقلی‌ست؛ آخرین روز تیرماه در سال ۱۳۶۱ در بود که به جمع شهدا پیوست و اکنون یکی از گلهای گلستان شهدای اصفهان است؛ شلمچه خاطراتش را خوب به یاد دارد؛ اما حالا خاطره اى را که همسرش از او به یاد دارد بیان می‌ کند: 🌷"پسر کوچکم را بغل کرده بودم و برای خریدن کفش به بازار رفتم؛ زین‌العابدین را روزنامه به دست در حال مطالعه وقایع جنگ در گوشه ‌ای از بازار دیدم؛ کنارش ایستادم و گفتم: آقا این پارچه‌ ها متری چند؟ متوجه ما نشد؛ همانطور که سرش پایین بود گفت: از فروشنده بپرسید؛ آنقدر غرق در حال و هوای جبهه بود که گویی نه همسری دارد و نه فرزندانی؛ به حالش غبطه خوردم. 🌷در وصیت ‌نامه ‌اش نوشته بود به فرزندانم بگویید پدرتان تا زمانی که زنده بود در کسب و کار خودش راه عدالت را پیمود و در میدان جنگ مردانه جان به جان آفرین تسلیم کرد. 🌷....و این آخرین جملاتی بود که او بر روی کاغذ برایمان نگاشت تا خاطره ‌اش جاوید بماند و ما جاماندگان از قافله عشق تا قیامت در حسرت لحظه لحظه‌ های شعورش باقی بمانیم". 📚 كتاب "با اين ستارگان" نوشته حسين حميدى 🆔 @Defa_Moqaddas
📆 تیر ماه ۱۳۶۱ - بازجویی افسران عراقی از اسیران دربند ایرانی – عملیات رمضان 🆔 @Defa_Moqaddas
📆 ۳۰ تیرماه ۱۳۶۱ - سالروز شهادت خلبان شهید عباس دوران 🆔 @Defa_Moqaddas
📆 ۳۰ تیرماه ۱۳۶۱ - سالروز شهادت خلبان شهید عباس دوران 🆔 @Defa_Moqaddas
🌴أللّٰهُمَّ اجْعَلْ صَباحَنا صَباحَ الأبرار 🆔 @Defa_Moqaddas
💠 دست خدا بر سر رزمندگان 🌷در جبهه مهران در واحد تدارکات مشغول خدمت بودم و بردن مواد مورد نیاز و وسایل خط مقدم به عهده ما بود. یک روز تلفن زنگ زد. گوشی را برداشتم. از ما درخواست آب کردند.... 🌷کمی پائین تر از سنگر خودمان مقر کسانی که مسؤول آبرسانی بودند، قرار داشت. خود را به آنجا رسانده، بعد از سلام و احوالپرسی گفتم آب برای خط ببرید. مشاهده کردم آنان بر خلاف روزهای دیگر بیرون از سنگر نشسته، مشغول خوردن صبحانه هستند. 🌷....پرسیدم: چرا اینجا نشسته اید؟ گفتند: دلمان گرفته بود، زدیم بیرون. من با گفتن: خوش باشید به طرف سنگر خودمان برگشتم. هنوز یک ربع ساعت از آن جریان نگذشته بود که یک دفعه (در حالی که مشغول نوشیدن چای بودم) صدای انفجار شنیدم. 🌷کمی بعد، بیرون از سنگر آمده، به اطراف نگاه کردم. دیدم از آبرسانی غبار عجیبی بلند شده است. فوری دوان دوان به طرف آنها رفتم. دیدم تمامی آنها دارند خدا را شکر می کنند. تا مرا دیدند، خندیدند. گفتم: چه شده است؟ گفتند: توپ فرانسوی سنگر را زیرو رو کرده است. 🌷گویا آن روز به نیروها الهام شده بود که برای صرف صبحانه همگی به بیرون از سنگر بیایند. ─ (راوى: شهید سید حسن فرحناک، این عزیز در منطقه مریوان در تاریخ ٦٦/١٢/٢٨ به شهادت رسید.) 🆔 @Defa_Moqaddas
🌷 شهید محمدرضا #تورجی_زاده، فرمانده ‌گردان حضرت‌زهرا(س)-لشگرامام‌حسین(ع)-اصفهان 🔹 در حال بستن سربند یکی از نیروها 🆔 @Defa_Moqaddas