eitaa logo
دفاع مقدس
407 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
881 ویدیو
248 فایل
💠 نیم نگاهی به رویدادهای دفاع مقدس 🌼🌸🍀در قالب: متن، عکس، صوت، فیلم و کلیپ
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 شهیدِ بی‌سر، محمد رضا اسدی 🌸 در اوان کودکی پدر را از دست می‌دهد و مادر فداکار، وی و سه برادر بزرگترش را با یتیمی بزرگ می‌کند. 🍀 رضا نوجوان است که جنگ شروع می‌شود. او وارد سپاه شده و با رضایت مادر، راهی جبهه می‌شود تا سهمی در جهاد در راه خدا داشته باشد. 🌼 در جبهه، در یگان رزمی فعالیت داشته و مراحل مسئولیت را تا رده فرماندهی گردان طی می‌کند. در زمستان 62 و در عملیات خیبر، بر اثر بمباران شیمیایی دشمن به شدت آسیب می‌بیند. 🌿 پس از مداوای نسبی، بار دیگر با تنی مجروح، به جبهه‌ها باز می‌گردد و یک سال بعد (زمستان 63 - عملیات بدر) در گرماگرم نبرد با دشمن بعثی، سرِ این سردار شجاع سپاه اسلام، از تن مجروحش جدا می‌گردد. ▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️ 🌺 ایمان، اخلاق، شب‌زنده‌داری و غیرت و شجاعت مثال زدنی او در میدان نبرد، زبانزد خاص و عام بود. 🌻 همواره لبخند بر چهره‌اش نمایان بود و برخورداری از اخلاق و صفات پسندیده، او را محبوب همگان کرده بود 🌷 محمد رضا اسدی هنگام شهادت، 20 ساله بود. ➖ وی در وصیت‌نامۀ خود به نکاتی اشاره می‌کند که حکایت از روح بلند و عرفانی او داشته و برای همه به ویژه جوانان درس‌آموز است: 🔺 به این دنیا دل نبستم و چیزی هم در این دنیا ندارم. 🔹 طبق فرموده حضرت علی(ع) ، غفلت و حُب دنیا، سر منشأ تمام گناهان و خطاهاست. 🔸 راضی نیستم كسی در شهادت من لباس سیاه عزا بپوشند و بر مرگ من بگریید؛ زیرا : ▪️ اگر شهید شدم، زنده‌ام . زنده‌تر از تمام زنده‌ها !! 🔻 دوستان و خویشان من خوشحال باشید؛ زیرا از زندان طبیعت، خلاص شده، به سوی مطلوب خود می‌روم و عمر جاودان می‌یابم. ⚪️ دوست دارم در شب شهادتم، مجلس جشن و سرور بر پا کنید؛ زیرا كه من به وصال خود رسیده‌ام. ⭕️ این را هم بگویم كه شفاعت من در روز قیامت، به كسی كه برای اسلام خدمت نكند و در راه و خط امام نباشد، نمی‌رسد و از خدا برای او آتش جهنم را طلب می‌کنم. @Defa_Moqaddas
🌸🍀 شهید بی‌سر، محمدرضا اسدی، از فرماندهان گردان - لشکر علی بن ابی‌طالب (ع) @Defa_Moqaddas
💠 مصاحبه با شهید محمد رضا اسدی ⭕️ گزارش خبرنگاران خارجی از گفتگو با شهید اسدی در بیمارستانی در سوئد: ➖ محمدرضا اسدی، از محلات (شهری در مرکز ایران)، در تاریخ 27 فوریه 1984 (8 اسفند 1362 ) و در عملیات خیبر (منطقه جُفِیر) مجروح گردید. 🔹 او که متأهل و دارای یک فرزند یک‌ماهه است، در باره مجروحیت خود، چنین می‌گوید: ➖ حدود ساعت 7 صبح بود که ده فروند هواپیماهای میگ دشمن ما را بمباران کردند. 🔺 عراقی‌ها احتمالاً قصد داشتند قرارگاه نزدیک ما را مورد هدف قرار دهند. ▪️ آنها به صورت دو تایی و در کنار هم پرواز می‌کردند و هر کدام ده بمب پرتاب کردند. 🔸 پس از انفجار بمب‌‌ها، گاز نارنجی رنگی که بوی مطبوعی هم می‌داد در فضا منتشر شد. 🔴 در پی این حادثه، فریادهای همرزمانم را می‌شنیدم که چشمانشان دچار سوزش و درد شدید شده و تمام سطح پوست بدنشان سوخته و تاول زده بود. 🔻 به آنها دستور دادم بادگیرهای خود را بر تن کنند، ولی گازهای شیمیایی به درون بادگیرهای آنها نیز نفوذ کرده بود. 🔹 افراد گردان من، 300 نفر بودند که تقریباً تمام آنها آسیب دیده و لذا به بیمارستان اهواز انتقال یافتند. این مرکز درمانی، مملو از مجروحین شیمیایی شده بود. ⚪️ من نیز از ناحیۀ سر، صورت، دست‌ها و نیز شکم، دچار آسیب‌ شیمیایی شده بودم و به علت شدت جراحات به تهران منتقل شده و برای ادامه معالجه، مرا به کشور سوئد اعزام کردند و هم اکنون نیز در بیمارستان ویژه آسیب دیدگان شیمیایی به نام: Uppsala یا (Akademiska)، تحت درمان هستم. @Defa_Moqaddas
🔺سمت راست:گزارش مجامع ‌بین‌المللی از حمله شیمیایی عراق و اعزام مجروحین به خارج از کشور 🔹سمت چپ:صفحه‌ای از مطبوعات اروپایی که از شهید اسدی در بیمارستانی درسوئد، عکس و گزارش تهیه کرده‌اند @Defa_Moqaddas
🌷🌹🌷 . . . و این انقلاب، آسان به دست ما نرسیده است! @Defa_Moqaddas
تو به حال من مسکین به جفا می‌نگری ، من به خاک کف پایت به وفا می‌نگرم ، آفتابی تو و من، ذره مسکین ضعیف، تو کجا و من سرگشته کجا می‌نگرم..!! @Defa_Moqaddas
⏳ لحظاتی با بچه های اطلاعات-عملیات 🌷در عملیات والفجر ٨ من جزو نیروهای اطلاعات بودم. یک شب مانده بود به عملیات به همراه تیم شناسایی‌ مان: فضل ‌الله نوری و شهید بهاور و بنده به آن طرف اروند رفتیم. هنگام عبور از اروند، مَد کامل بود؛ به طوری که سیم‌ خاردارها کاملاً زیر آب رفته بودند و وقتی ما به ساحل رسیدیم، لباس غواصی ‌ام به آنها گیر کرده و مانع حرکتم شد. 🌷نوری و شهید بهاور از کنار سنگر نگهبانی رد شدند و منتظرم ماندند، اما درست نزدیک سنگر نگهبانی در حالی که نگهبان عراقی داشت به من نزدیک می‌ شد در فکر چگونه عبور کردن از میان سیم‌ خاردارها بودم.... 🌷نفسم به کندی بالا و پایین می‌ رفت، هر لحظه منتظر شلیک گلوله از سوی نگهبان بودم، با صداي هر چند اندک من، نگهبان کاملاً مشکوک شده بود، تا گردن به زیر آب رفتم و دعای «وجعلنا من بین ایدیهم...» را مثل ذکر بر زبان جاری کردم، اسلحه داشتم، اما اجازه شلیک را نداشتم، چرا كه تمام زحمات بچه ‌ها به هدر می‌ رفت. 🌷نوری و شهید بهاور با نزدیک شدن سرباز عراقی به من، کارم را تمام شده فرض کردند، تنها امید نجاتم آیه « وجعلنا...» بود که با نزدیک شدن سرباز، بر سرعت خواندنش افزوده می‌ شد. حالا نگهبان درست در چند متری‌ ام با اسلحه کاملاً آماده برای شلیک ایستاده بود که در همین لحظه پرنده ‌ای از میان چولان، با سر و صدا بلند شد و سرباز عراقی با دیدن پرنده از من فاصله گرفت. 🌷....وقتی نگهبان از دید خارج شد،، نوری و شهید بهاور آمدند و گفتند: چرا حرکت نمی‌ کنی نزدیک بود نگهبان تو را ببیند؟! ماجرای گیرکردنم را گفتم و آنها به زحمت دو طرف سیم‌ خاردار را کشیدند و من آزاد شدم و بعد از اینکه آزاد شدم به ساحل عراقي ها رفتیم و تا ساعاتی سنگرهای تجمعی و ادوات آنها را شناسایی و دوباره برگشتیم. —(راوى: سید مرتضى حسین‌ نژاد رزمنده بابلی واحد اطلاعات و عملیات لشکر ٢٥ کربلا) @Defa_Moqaddas
خنده های دلنشینشان نشان از آرامش داشت وقتی دل با خدا باشد چهره ها گشوده و لب ها همیشه خندان است @Defa_Moqaddas
💠 عنصر اطلاعاتی لشکر که با عراقی‌ها غذا می‌خورد❗️ 🔹شهید شاهمرادی متخصص شناسایی بود؛ قیافه‌اش به اهالی جنوب بیشتر شبیه بود؛ به خصوص چهره آفتاب سوخته و قدبلند او. شنیده بودم که در شناسایی‌ها به راحتی وارد مقر عراقی‌ها شده، با آنها غذا می‌خورد و برمی‌گشت‼️ 🔸در عملیات «والفجر 8» جمعی اسیر از دشمن گرفته، در گوشه‌ای نشانده بودیم و منتظر خودرو جهت انتقال آنها به عقب بودیم. شاهمرادی نیز در خط قدم می‌زد؛ ناگهان یکی از درجه‌داران بعثی در حالی که با انگشت به او اشاره می‌کرد، چیزهایی می‌گفت؛ آن درجه‌دار بعثی شلوارش را بالا زده، پای کبود شده‌اش را نشان می‌داد. ▪️یکی از بچه‌هایی را که به زبان عربی آشنا بود، آوردیم ببینیم چه می‌گوید. درجه‌دار بعثی می‌گفت: «این عراقی است!(منظورش شهید شاهمرادی بود)؛ اینجا چه کار می‌کند؟! از نیروهای ماست، چرا دستگیرش نمی‌کنید؟» 🔺در حالی که متعجب شده بودیم، پرسیدم: «از کجا می‌گویی؟» گفت: «چند روز قبل در صف غذا بود؛ با من دعوایش شد و من را کتک زد؛ این جای لگد اوست» و پای سیاه‌شده‌اش را نشان داد. شاهمرادی که متوجه این صحنه شده بود، از دور دستی تکان داد و جلوتر نیامد. ─ (راوی: محمد حسن خلیفی) ا▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️ 🌷 شهید محمدعلی شاهمرادی مسئول طرح و عملیات و سپس قائم مقام لشکر44قمر بنی هاشم-ع بود که در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید- او همچنین به کارهای هنری علاقه داشت و در دو فیلم سینمایی"جان بر کف" و "غروب خونین" نیز بازی کرد. - علاوه بر شجاعت بی‌نظیرش، تبسم او در اذهان همه تداعی گر صفا و صمیمیت او بود. 🆔 @Defa_Moqaddas
💠 سخن حکیمانه فرمانده شجاع جبهه‌ها،شهید محمدعلی شاهمرادی، جانشین لشکر 44 قمر بنی هاشم(ع): 🌴طرح‌های عملیات را خداوند در ذهن‌ ما جاری می‌کند☘🌼🌸 🆔 @Defa_Moqaddas
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم | مصاحبه ای کوتاه با سردار شجاع سپاه اسلام، مسئول طرح و عملیات و جانشین لشکر 44 قمربنی هاشم (ع) شهید 🆔 @Defa_Moqaddas
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم | سرلشکر محسن رضایی، فرمانده کل سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس: 🌷شهید محمدعلی شاهمرادی(مسئول طرح و عملیات و قائم مقام لشکر44قمر بنی هاشم-ع) شجاع‌ترین فرمانده جنگ بود 🆔 @Defa_Moqaddas