⏳ لحظاتی با بچه های اطلاعات-عملیات
🌷در عملیات والفجر ٨ من جزو نیروهای اطلاعات بودم. یک شب مانده بود به عملیات به همراه تیم شناسایی مان: فضل الله نوری و شهید بهاور و بنده به آن طرف اروند رفتیم. هنگام عبور از اروند، مَد کامل بود؛ به طوری که سیم خاردارها کاملاً زیر آب رفته بودند و وقتی ما به ساحل رسیدیم، لباس غواصی ام به آنها گیر کرده و مانع حرکتم شد.
🌷نوری و شهید بهاور از کنار سنگر نگهبانی رد شدند و منتظرم ماندند، اما درست نزدیک سنگر نگهبانی در حالی که نگهبان عراقی داشت به من نزدیک می شد در فکر چگونه عبور کردن از میان سیم خاردارها بودم....
🌷نفسم به کندی بالا و پایین می رفت، هر لحظه منتظر شلیک گلوله از سوی نگهبان بودم، با صداي هر چند اندک من، نگهبان کاملاً مشکوک شده بود، تا گردن به زیر آب رفتم و دعای «وجعلنا من بین ایدیهم...» را مثل ذکر بر زبان جاری کردم، اسلحه داشتم، اما اجازه شلیک را نداشتم، چرا كه تمام زحمات بچه ها به هدر می رفت.
🌷نوری و شهید بهاور با نزدیک شدن سرباز عراقی به من، کارم را تمام شده فرض کردند، تنها امید نجاتم آیه « وجعلنا...» بود که با نزدیک شدن سرباز، بر سرعت خواندنش افزوده می شد. حالا نگهبان درست در چند متری ام با اسلحه کاملاً آماده برای شلیک ایستاده بود که در همین لحظه پرنده ای از میان چولان، با سر و صدا بلند شد و سرباز عراقی با دیدن پرنده از من فاصله گرفت.
🌷....وقتی نگهبان از دید خارج شد،، نوری و شهید بهاور آمدند و گفتند: چرا حرکت نمی کنی نزدیک بود نگهبان تو را ببیند؟! ماجرای گیرکردنم را گفتم و آنها به زحمت دو طرف سیم خاردار را کشیدند و من آزاد شدم و بعد از اینکه آزاد شدم به ساحل عراقي ها رفتیم و تا ساعاتی سنگرهای تجمعی و ادوات آنها را شناسایی و دوباره برگشتیم.
—(راوى: سید مرتضى حسین نژاد رزمنده بابلی واحد اطلاعات و عملیات لشکر ٢٥ کربلا)
@Defa_Moqaddas
💠 عنصر اطلاعاتی لشکر که با عراقیها غذا میخورد❗️
🔹شهید شاهمرادی متخصص شناسایی بود؛ قیافهاش به اهالی جنوب بیشتر شبیه بود؛ به خصوص چهره آفتاب سوخته و قدبلند او. شنیده بودم که در شناساییها به راحتی وارد مقر عراقیها شده، با آنها غذا میخورد و برمیگشت‼️
🔸در عملیات «والفجر 8» جمعی اسیر از دشمن گرفته، در گوشهای نشانده بودیم و منتظر خودرو جهت انتقال آنها به عقب بودیم. شاهمرادی نیز در خط قدم میزد؛ ناگهان یکی از درجهداران بعثی در حالی که با انگشت به او اشاره میکرد، چیزهایی میگفت؛ آن درجهدار بعثی شلوارش را بالا زده، پای کبود شدهاش را نشان میداد.
▪️یکی از بچههایی را که به زبان عربی آشنا بود، آوردیم ببینیم چه میگوید. درجهدار بعثی میگفت: «این عراقی است!(منظورش شهید شاهمرادی بود)؛ اینجا چه کار میکند؟! از نیروهای ماست، چرا دستگیرش نمیکنید؟»
🔺در حالی که متعجب شده بودیم، پرسیدم: «از کجا میگویی؟» گفت: «چند روز قبل در صف غذا بود؛ با من دعوایش شد و من را کتک زد؛ این جای لگد اوست» و پای سیاهشدهاش را نشان داد. شاهمرادی که متوجه این صحنه شده بود، از دور دستی تکان داد و جلوتر نیامد.
─ (راوی: محمد حسن خلیفی)
ا▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
🌷 شهید محمدعلی شاهمرادی مسئول طرح و عملیات و سپس قائم مقام لشکر44قمر بنی هاشم-ع بود که در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید- او همچنین به کارهای هنری علاقه داشت و در دو فیلم سینمایی"جان بر کف" و "غروب خونین" نیز بازی کرد. - علاوه بر شجاعت بینظیرش، تبسم او در اذهان همه تداعی گر صفا و صمیمیت او بود.
🆔 @Defa_Moqaddas
💠 سخن حکیمانه فرمانده شجاع جبههها،شهید محمدعلی شاهمرادی، جانشین لشکر 44 قمر بنی هاشم(ع):
🌴طرحهای عملیات را خداوند در ذهن ما جاری میکند☘🌼🌸
🆔 @Defa_Moqaddas
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم | مصاحبه ای کوتاه با سردار شجاع سپاه اسلام، مسئول طرح و عملیات و جانشین لشکر 44 قمربنی هاشم (ع) شهید #محمدعلی_شاهمرادی
🆔 @Defa_Moqaddas
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم | سرلشکر محسن رضایی، فرمانده کل سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس:
🌷شهید محمدعلی شاهمرادی(مسئول طرح و عملیات و قائم مقام لشکر44قمر بنی هاشم-ع) شجاعترین فرمانده جنگ بود
🆔 @Defa_Moqaddas
🌷 فرماندهان در پشت خاکریز - در حال مشورت - در تصویر شهید محمدعلی شاهمرادی قائم مقام لشکر44قمر بنی هاشم-ع) و علی زاهدی فرمانده لشکر44 نیز دیده می شوند
🆔 @Defa_Moqaddas
14.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 شرق دجله -عملیات بدر -سال 1363
🎥 فرماندهان لشکر 44 قم بنی هاشم در حال مشورت
🌷 گفتگوی شهید شاهمرادی با علی زاهدی(فرمانده لشکر-سمت چپ پشت به دوربین-
🌷🌷شهید محمد علی باغبانی-و شهید کمال فاضل نیزدر تصویر دیده می شوند
@Defa_Moqaddas
🌴 خرمشهر - محوطه بندر - سوم خرداد 1361
📷 #عکس_ناب از آخرین نبرد قبل از فتح خرمشهر
🔹 عملیات بیت المقدس
@Defa_Moqaddas
💠 #احترام_به_آقا_امام_زمان_عج
🌷در اولین روزهای پس از فتح خرمشهر(خرداد61)، پیکر ٢٥ تن از شهدای عملیات آزادسازی خرمشهر را به شیراز آورده بودند پس از این که جمعیت حزب الله بر اجساد مطهر این شهیدان نماز خواندند عُلماى شهر، مسئولیت تلقین شهدا را بر عهده گرفتند. هنگامی که من به درون قبر یکی از این عزیزان رفتم و شروع کردم به خواندن تلقین، با صحنه ای بس عجیب و تکان دهنده مواجه شدم؛ تا جائی که تلقین را نیمه کاره رها کردم و از قبر بیرون آمدم.
🌷ماجرا از این قرار بود که هنگام قرائت نام مبارکه ائمه (ع) در تلقین، به محض این که به نام مبارک حضرت صاحب الزمان (عج) رسیدم، دیدم که شهید گویا زنده است، چشمانش باز شد و لبخندی زد!
—(راوی: آیت الله حائری شیرازی-برگرفته از کتاب حدیث عشق)
🌸 #شهید_زنده_است_او_هرگز_نمیمیرد
@Defa_Moqaddas