🗓امروز ۳ مهر ۱۳۹۷ [ ۱۵ محرم ۱۴۴۰ ] مصادف است با:
💢 ۴۰۴۹۰۱ اُمین روز غیبت امام عصر (عج)
🔴 ۱۳۲۲۲ اُمین روز اسارت #حاج_احمد_متوسلیان بدست رژیم صهیونیستی..
❌ ۸۰۲۳🔻روز تا نابودی کامل #اسرائیل ✡
💠 و همچنین مصادف است با :
🔸انتخاب شهید «محمدجواد تندگویان» بعنوان وزیر نفت دولت شهید رجایی (۱۳۵۹ ه.ش)
🔹شهادت احمد رجب خیشگر (۱۳۵۹ ه.ش)
🔸شهادت محمد علائی (۱۳۶۴ ه.ش)
🔹شهادت سیدهاشم آراسته (۱۳۶۵ ه.ش)
🔸سفر هیئت ایرانی به نیویورک برای انجام مذاکرات سهجانبه پس از پایان جنگ (۱۳۶۷ ه.ش)
@Defa_Moqaddas
💕 #بوسه_عشق
🌷آخرین بار که می خواستیم بدرقه اش کنیم، خواستم صورتش را ببوسم، ناخودآگاه صورتش را برگرداند تا با یکی از بدرقه کنندگان صحبت کند که لب هایم به جای صورتش پشت گردنش را بوسید.
🌹وقتی پیکر مطهرش را آوردند، دیدم ترکش درست به همان جایی که بوسیده ام، اصابت کرده است. او شهید والامقام مصطفی پیشقدم، فرمانده ی گردان امام حسین (ع) از لشگر ٣١ عاشورا بود. دیدم حریفش نمی شوم، گفتم: برو پسرم در پناه خدا، مثل این که ایمان تو قوی تر از من است.
🌻رفت. بعد از چند روز تلفن کرد و گفت: «مادر! بعد از پانزده روز برمی گردم. درست روز پانزدهم جنازه اش برگشت».
—(راوی: مادر شهیدان مصطفی و مهدی پیشقدم)
@Defa_Moqaddas
۳ مهر 1359
⏳ روزهای آغازین جنگ
🌴 تجدید قوا و استراحت رزمندگان در حیاط مسجد جامع خرمشهر
@Defa_Moqaddas
4 مهر 1359
⭕️ خرمشهر زیر آتش؛ حمل مجروحان با یکی از معدود آمبولانس های شهر
⏳ روزهای آغاز جنگ
@Defa_Moqaddas
📢 پخش حماسه خوانی حاج #صادق_آهنگران در خیابان های شهر "خوارز" مکزیک در مرز آمریکا
🔹ماجرا به حدود سی سال قبل بر می گردد. در آن سال ها مشغول تحصیل در رشته مهندسی مکانیک در دانشگاه "ال پاسو" بودم. تحصیل در دانشگاه در کنار زندگی متاهلی، مرا ناگزیر از انجام کارهای جانبی می کرد تا بتوانم هزینه های خود و خانواده را تامین کنم.
🔸شهر "ال پاسو" که در آن زندگی می کردم، هم مرز با مکزیک است. فاصله دو شهر بسیار اندک است و با عبور از یک پل از خاک آمریکا می توان وارد خاک مکزیک شد. من از این فاصله نزدیک استفاده می کردم و ماشین های قراضه را در آمریکا می خریدم و آنها را به شهر "خوارز" مکزیک می بردم. هزینه تعمیر خودرو در این شهر بسیار کمتر از آمریکا بود، و من می توانستم خودروهای تعمیر شده را مجددا در آمریکا به قیمت خوبی بفروشم و از این طریق امرار معاش کنم.
▪️آن ایام همزمان بود با جنگ تحمیلی عراق علیه ایران. برادرم حمید که در دفاع از مرزهای کشورمان شهید شد، با فرستادن نامه من را از اوضاع جنگ و خانواده آگاه می کرد. همراه با این نامه ها نوارهای کاست حماسه خوانی و نوحه خوانی های حاج #صادق_آهنگران را هم می فرستاد. من هم در مسیر "ال پاسو" به "خوارز" نوارها را داخل دستگاه پخش ماشین می گذاشتم و گوش می کردم.
🔹وقتی به "خوارز" می رسیدم و ماشین را به تعمیرکار می سپردم، زمان انتظار را با فوتبال بازی کردن با اهالی فوتبال دوست "خوارز" می گذراندم و بعد از آن بر می گشتم تا ماشین را تحویل بگیرم. یک روز در مسیر بازگشت به تعمیرگاه برای تحویل گرفتن ماشین، حس کردم در فاصله ای دور، عده ای به زبان فارسی در حال خواندن سرودی هستند. هر قدر به تعمیرگاه نزدیک صدا بلندتر و واضح تر می شد. نوای
─ ای لشگر صاحب زمان آماده باش آماده باش،
─بهر نبردی بی امان آماده باش، آماده باش
خیابان های "خوارز" را به تسخیر در آورده بود. به تعمیرگاه که رسیدم دیدم فضای منطقه تبدیل به حسینیه ای بزرگ شده است.
🔺تعمیرکارهای خودرو معمولاً دستگاه پخش ماشین ها را روشن می گذارند تا در حین کار سرگرم شوند. تعمیرکار مکزیکی آن قدر از صدای آهنگران لذت برده بود که نوار را در دستگاه پخش تعمیرگاه که به بلندگوهای بزرگی متصل بود گذاشته بود تا نوای آهنگران با بیش ترین حجم صدا در منطقه پخش شود.
➖پی نوشت: راوی این داستان، یک ایرانی است که هم اکنون در دانشگاه های آمریکا به تدریس مشغول است؛ و اینجانب #احمد_نوروزی خاطره ایشان را بازگو نمودم.
🆔 @Defa_Moqaddas
صادق_آهتگران_ای_لشگر_صاحب_زمان،.mp3
زمان:
حجم:
3.9M
⏳ دوران #دفاع_مقدس
📢 صوت | حاج #صادق_آهنگران
🌴 ای لشگر صاحب زمان، آماده باش
🌸 بهرِ نبردی بیاَمان، آماده باش
🆔 @Defa_Moqaddas