💠 هواپیما سواری !!
🔺 عملیات بیت المقدس 7 در پیش بود. ضرب الاجل اعلام کردند برای جبهه نیرو میخواهند. معمولاً در چنین شرایطی که فرصت به اندازه کافی نبود بچهها را با هواپیما به جبهه میبردند. سریع ثبت نام کردیم و با هواپیما اعزام شدیم.
🔹 حقیقتاً خیلی خوش گذشت، قابل قیاس با قطار و ماشین نبود. رسیدم آنجا. نه آبی، نه دانه ای، بیابان برهوت. هیچ کس به هیچ کس نبود. همه میگفتند: دیدید، گول هواپیما را خوردیم، عجله کردیم. چه کلاه گشادی سرمان رفت!😊!!
🆔 @Defa_Moqaddas
💠 بادگیر سفید
🔺 مسئول تعاون لشکر ویژه شهدا بودم، لشکری که اکثر عملیاتش در مناطق مختلف کردستان بود. پاسدار وظیفه ای داشتم از اهالی سبزوار که از شهید و جنازه میترسید.
🔹 شب بادگیر سفید پوشیدم و به چادری که او خوابیده بود رفتم و آرام در کنار او دراز کشیدم، طفلی خواب سبک هم بود و هوشیار خوابیده بود. یک مرتبه در آن تاریکی متوجه شد قدری جایش تنگ شده، خودش را تکان داد و زیر چشمی اطرافش را نگاه کرد، بعد چشمش افتاد به من و در آن نیمه شب چه بساطی راه انداخت. داد، جیغ، فرار. آن وقت من باید جواب بقیه را هم میدادم!!
(راوی: امدادگر)
🆔 @Defa_Moqaddas
💠 طنزجبهه
یکبار سعید خیلے از بچهها ڪار ڪشید. فرمانده دستہ بود.
شب برایش جشن پتو گرفتند.
حسابے کتکش زدند.
من هم ڪه دیدم نمےتوانم نجاتش دهم، خودم هم زیر پتو رفتم تاشاید کمےڪمتر کتک بخورد!
سعید هم نامردے نڪرد، بہ تلافےآن جشن پتو، نیمساعت قبل از وقت نماز صبح، اذان گفت.
همہ بیدار شدند نماز خواندند!!!
بعد از اذان فرمانده گروهان دید همہ
بچهها خوابند. بیدارشان ڪرد و گفت:
اذان گفتند چرا خوابید؟
گفتند ما نماز خواندیم!!!
گفت الآن اذان گفتند، چطور نماز خواندید؟؟
گفتند سعید شاهدی اذان گفت!
سعید هم گفت من براے
نمازشب اذان گفتم نه نماز صبح!
🌷شهید سعید شاهدے🌷
🆔 @Defa_Moqaddas
☀️ صبح "عملیات بدر" بود.
جلوی سنگر ایستاده بودیم
که سر و کله یک هواپیمای مهاجم پیدا شد.
هواپیما با این که از فاصلهی نزدیک به بمباران نیروهای ما اقدام کرد،
اما به یاری خدا
هیچ کدام از بمبهایش به ما اصابت نکرد.
حدود سی راکت شلیک شده،
به ردیف خورده بود به دو طرف جاده،
بدون آن که یکیشان عمل کند.
منظرهی جالبی از آب درآمده بود.
🌷 شهید «اسماعیل صادقی» که این صحنه را دیده بود،
با خنده میگفت:
«این جادهی ما احتیاج به نرده داشت
که الحمد لله انجام شد!»
🎤 راوی : محمدعلی خواجهپیری
📚 علمداران سرفراز، ج۱، ص۵۱
🆔 @Defa_Moqaddas
💠 ابتکار شهید صادق مزدستان
⚽️ ارزشها در میدان ورزش
🌷شهید مزدستان متولد ۱۳۳۵(قائم شهر) - فوتبالیست حرفهای بود که به دلیل حضور در میدان مبارزات، دعوت مربیان خود را برای حضور در باشگاههای مطرح را نپذیرفت. با آغاز جنگ به جبهه رفت. اندک زمانی نگذشت که به دلیل شایستگی های او مسئولیت هایی نیز به او واگذار شد به طوری که فرماندهی تیپ2 مکانیزه لشکر 25 کربلا را نیز به او واگذار کردند ولی او درعین حال از ورزش و رسالت فرهنگی خود در قبال جوانان غافل نبود.
⚽️ او در فرصتهایی که به قائمشهر میآمد، تیم فوتبال شهید رجایی را تشکیل داد. فوتبالیستهای موفق و جوان شهر، زود گردش جمع شدند، و تیمی حرفهای بهوجود آمد. صادق هم کاپیتان تیم شد.
🌴 کاپیتان مزدستان با اخلاق نیکویش بر دیگران اثر میگذاشت. خواندن نماز جماعت توسط بازیکنان تیم فوتبال، آنهم در مستطیل سبزرنگ و در مقابل چشم هوادارن، حرکتی زیبا بود که موجب می گشت برخی تماشاگران هم به صفوف نماز بپیوندند. این حرکت ارزشی در فضای آن روزگار بسیار تأثیرگذار بود.
🌿هم بازیکنان یاد میگرفتند که باید به معیارهای اخلاقی، بیشازپیش پایبند باشند و هم تماشاگران پی می بردند که ارزشهای دینی در رأس همه فعالیتهاست، و ورزش منهای اخلاق، ارزشی ندارد. تیم فوتبال شهید رجایی، نمونۀ یک تیم اخلاقمحور شده بود.
🆔 @Defa_Moqaddas